اين بدى دادن كمال اوست هم * من مثالى گويمت اى محتشم
كرد نقاشى دو گونه نقشها * نقشهاى صاف و نقش بىصفا
نقش يوسف كرد و حور خوش سرشت * نقش عفريتان و ابليسان زشت
هر دو گونه نقش استادى اوست * زشتى او نيست آن رادى اوست
زشت را در غايت زشتى كند * جمله زشتيها بگردش بر تند
تا كمال دانشش پيدا شود * منكر استاديش رسوا شود
ور نداند زشت كردن ناقص است * زين سبب خلاق گبر و مخلص است
پس ازين رو كفر و ايمان شاهداند * بر خداونديش هر دو ساجداند
مثنوى ، ج 2 ، ب 2535 ببعد اضافه مىكنيم كه بعقيدهى حكما ، شر اندك در برابر خير بسيار ، بحسب عادت قابل تحمل است و اين معنى مانع افاضهى وجود نتواند بود ، مولانا اين نكته را بمثالى از شاخ نبات كه تركيبى است از شكر مصفا و گداخته و چوبهاى نازك كه نبات را بر روى آن مىبندند ، بيان فرموده است .
معنى نبات ، واضح است و اصل آن بنا بر مشهور پارسى است . تاج العروس در ذيل : نبت . اين مأخذ را جناب آقاى مجتبى مينوى بدين ضعيف ياد آورى كردهاند .
براى عقايد حكما و متكلمين در تعريف خير و شر و اقسام آن و كيفيت دخول شر در قضا و قدر الهى ، جع : الهيات شفا ، طبع ايران ، فصل فى العناية و كيفية دخول الشر فى القضاء الالهى ، شرح مواقف ، طبع آستانه ، ج 3 ، ص 143 - 138 ، اسفار ملا صدرا ، طبع ايران ، سفر سوم ، الموقف الثامن .
پس بزرگان اين نگفتند از گزاف * جسم پاكان عين جان افتاد صاف
گفتشان و نفسشان و نقششان * جمله جان مطلق آمد بىنشان