گوش : انتظار ، مراقبت ، منتظر :
اين دانهاى نازنين محبوس مانده در زمين * در گوش يك باران خوش موقوف يك باد صبا
ديوان ، ب 129
بانگ شتربان و جرس مىنشنود از پيش و پس * اى بس رفيق و هم نفس آن جا نشسته گوش ما
خلقى نشسته گوش ما مست و خوش و بىهوش ما * نعره زنان در گوش ما كه سوى شاه آ اى گدا
همان مأخذ ، ب 197 ، 198
كانجا در آتش است سه نعل از براى تو * و آن جا به گوش تست دل خويش و اقربا
همان مأخذ ، ب 2229
بيا بيا كه حريفان همه به گوش توند * بيا بيا كه حريفان ترا غلام مترس
همان مأخذ ، ب 12915
منم آن حلقه در گوش و نشسته گوش شمس الدين * دلم پر نيش هجرانست بهر نوش شمس الدين
همان مأخذ ، ب 19578
ما گوش شماييم شما تن زده تا كى * ما مست و خراباتى و بىخود شده تا كى
همان مأخذ ، ب 27772
بر جهان تو اسب را تركانه زود * كه به گوش تست خوب خر گهى
همان مأخذ ، ب 30958