نيز ، جع : امثال و حكم دهخدا در ذيل : مرغ بىوقت خوان را سر برند كه چندين شاهد براى اين تعبير آورده است . و بنا بر اين ، تفسير آن به « مرغ بىپر » كه در المنهج القوى مىخوانيم بىشك غلط است .
پيشتر گفتيم كه سالك تا به وصف طلب متصف است و بدرجهى وصول نائل نشده است بناچار بايد كه برياضات و مجاهدات قيام كند ولى پس از وصول و نيل بدرجهى مشاهده ، احكام سلوك و طلب خود به خود از وى ساقط مىگردد و تكليف مجاهده از وى بر مىخيزد و آن را برفتن بسوى مقصد و يا شهرى تشبيه كرديم از آن جهت كه طى منازل شرط سفر و حكم مسافر است و بوقت وصول ، پيمودن منازل بضرورت بر وى لازم نيست . مولانا آن تشبيه و تمثيل را درين ابيات باشارت بيان فرموده است .
نسخهى موزهى قونيه اين مصراع را چنين نوشته است : « هان مخسب اى كاهل بىاعتبار » لفظ « جبرى » به صورت نسخه بدل ، بالاى « كاهل » ، ما نسخه بدل را كه مناسب بيت سابق و مطابق ديگر نسخ است اختيار كرديم و متن قرار داديم .
مصراع اول از بيت ( 943 ) در چاپ ليدن و شرح انقروى و يوسف ابن احمد مولوى چنين است : « جبر خفتن در ميان ره زنان » كه معنى آن تشبيه جبر است به حالت كسى كه در ميان ره زنان و دزدان بخسبد از آن جهت كه محفوف به آفت و مخافت است . آن چه ما ضبط كرديم مطابق است با نسخهى موزهى قونيه كه بنا بر آن بايد مسند را محذوف فرض كنيم بدين طريق : جبر و خفتن ميان ره زنان برابر و مساوى است .
ور اشارتهاش را بينى زنى * مرد پندارى و چون بينى زنى
اين قدر عقلى كه دارى گم شود * سر كه عقل از وى بپرد دم شود
ز آن كه بىشكرى بود شوم و شنار * مىبرد بىشكر را در قعر نار