مىشدند اين هر دو تا نزديك چاه * اينت خرگوشى چو آبى زير كاه
اينت : به نون ساكن و زده و گاهى بفتح آن ، كلمهاى است كه در مورد تعجب به كار مىرود . برهان قاطع ، آنندراج .
آب زير كاه : بكنايت ، منافق ، مكار و حيه گر ، بمناسبت آن كه آب در زير كاه پنهان است و ديده نمىشود و ممكن است كسى پا بر روى كاه بگذارد و در آب فرو رود .
با مهان آب زير كاه مباش * تات بىآب تر ز كه نكنند
حكيم سنايى ، آنندراج نظير : آب زير كاه انداختن . آنندراج .
موسيى فرعون را با رود نيل * مىكشد با لشكر و جمع ثقيل
جمع ثقيل : لشكر گران و انبوه .
اشاره است بداستان گذشتن موسى از دريا و غرقه شدن فرعون و فرعونيان .
جع : قصص الانبياء ثعلبى ، چاپ مصر ، ص 168 165 ، قصص الانبياء ، انتشارات بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ص 199 - 193 .
پشهاى نمرود را با نيم پر * مىشكافد بىمحابا درز سر
محابا : مخفف محاباة است كه در عربى بمعنى يارى و فرو گذاشت كردن در معامله و انحراف قاضى از حق مىآيد و پارسيان بمعنى ملاحظه و ترس و انديشه به كار مىبرند . نظير : مداراة ، مدارا ، مواساة ، مواسا .
درز سر : محل اتصال استخوانهاى جمجمه كه در سطح بيرونى آن به صورت درز جامه نمودار است .