نسبت مىدهد و آن را مستفاد مىداند از آيهى شريفهى :
وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَةً وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ
. ( النمل ، آيهى 88 ) بيان السعادة ، طبع ايران ، ج 2 ، ص 105 .
[ رسيدن خرگوش به شير و خشم شير بر وى ]
كز شكسته آمدن تهمت بود * وز دليرى دفع هر ريبت بود
شكسته آمدن : مجازا ، ترسان و با حال نگرانى بجايى رفتن .
[ عذر گفتن خرگوش ]
مرغ بىوقتى سرت بايد بريد * عذر احمق را نمىشايد شنيد
عذر احمق بدتر از جرمش بود * عذر نادان زهر هر دانش بود
مرغ بىوقت . نظير : مرغ بىهنگام . جع : ذيل ب 943 .
عذر احمق بتر از جرمش بود . نظير : عذر بدتر از گناه .
خاص از بهر زكات جاه خود * گمرهى را تو مران از راه خود
زكات جاه : حقوقى كه اداء آن بر ارباب قدرت و بزرگان لازم مىگردد مانند رعايت احوال ضعفا و داد ورزيدن و سخن مظلومان شنيدن . اين تعبير متخذ است از حديث : زكاه الجاه اغاثه اللهفان . احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 210 ، مولانا آن را باز هم به كار برده است ، مثنوى ، ج 6 ، ب 2691 .
گفت دارم من كرم بر جاى او * جامهى هر كس برم بالاى او
بر جاى او : بكنايت : در محل استحقاق .
جامهى كسى را به بالاى او بريدن : بكنايت ، كارى به اندازه و شايستهى كسى كردن .