در حالت گفت و گو و تكلم بر همه كس محسوس است ، مگر آن كه قصد اعمال صنعت و تصرف خاصى در لفظ داشته باشد كه در آن صورت و در مرحلهى دوم بنظم و انتخاب الفاظ و حفظ مناسبت ميان آنها مىپردازد و اين عملى است صناعى و نه عادى و معمول ميان مردم .
سپس مولانا مىگويد كه چون انديشه به صورت لفظ جلوه گر شد از آن جهت كه لفظ صوت است و پايدار نيست قالب سخن و طلسم نظم كلام در هم مىشكند و انديشه و فكر كه جان سخن است بمنبع اصلى خود كه فكر و انديشه است باز مىگردد اما كدام فكر از آن گوينده يا شنونده اين هر دو محتمل است .
نظير اين تمثيل :
تو چو عقلى ما مثال اين زبان * اين زبان از عقل دارد اين بيان
مثنوى ، ج 5 ، ب 3314 نتيجه اين مىشود كه صورت از چيزى كه صورت نداشت و يا از حالت تجرد و بىصورتى پديد آمد و هم بدان باز رفت و اين مثالى است از ظهور ممكنات و امور مادى از حق تعالى كه به همه جهت مجرد است و بتعبير ديگر نمودار ظهور مطلق است در مقيد كه مقتضاى اسم « الاول » است و باز گشت اعيان ممكنات بواجب تعالى و يا مقيد بمطلق بمقتضاى اسم « الاخر » .
إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
. آيهى قرآن است و تمام آن چنين است :
الَّذِينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
. ( البقرة ، آيهى 156 ) مولانا اين مضمون را بدين شكل هم بيان كرده است :
صورت بخش جهان ساده و بىصورتست * آن سر و پاى همه بىسر و پا مىرود
ديوان ، ب 9409