اين حكايت نيز لزوم صبر و بردبارى را در راه طلب مىرساند :
شيخ مهنه بود در قبضى عظيم * شد بصحرا ، ديدهى پر خون ، دل دو نيم
ديد پيرى روستايى را ز دور * گاو مىراند و ازو مىتافت نور
شيخ سوى او شد و كردش سلام * شرح دادش حال قبض خود تمام
پير چون بشنيد گفت اى بو سعيد * از فرود فرش تا عرش مجيد
گر كنند اين جمله پر ارزن تمام * نى بيك كرت به صد كرت مدام
ور بود مرغى كه چيند آشكار * دانه ارزن پس از سالى هزار
گر ز بعد آن كه تا چندين زمان * مرغ ، صد باره بپردازد جهان
از درش بويى نيابد جان هنوز * بو سعيدا زود باشد آن هنوز
طالبان را صبر مىبايد بسى * طالب صابر نيفتد هر كسى
همان مأخذ ، ص 220
درنيابد حال پخته هيچ خام * پس سخن كوتاه بايد و السلام
اشارتست بدان كه شرط معرفت جنسيت و مناسبت حال است زيرا معرفت حقيقى جز بوسيلهى شهود و حصول در مرتبهى مدرك و مشهود حاصل نمىشود و شرح آن بتفصيل در موقع مناسب گفته خواهد شد و مناسب آن ، ابيات ذيل است :
حديث عشق نداند كسى كه در همه عمر * بسر نكوفته باشد در سرايى را
غزليات سعدى ، ص 12
حال شبهاى مرا همچو منى داند و بس * تو چه دانى كه شب سوختگان چون گذرد
رضى الدين نيشابورى