اتباع : جمع تبع بمعنى پيرو .
اشياع : جمع شيعه بمعنى هوا خواه و يارى گر .
[ طلب كردن امت عيسى ع از امرا كه ولى عهد از شما كدام است ]
بعد ماهى خلق گفتند اى مهان * از اميران كيست بر جايش نشان
تا به جاى او شناسيمش امام * دست و دامن را بدست او دهيم
نشان : علامت ، ظاهرا ، بمعنى نشانده و گمارده . ( صفت مفعولى ) .
اميم : مطابق قواعد زبان عربى هر گاه پيش از الف ( ساكنه ) كسره واقع شود فتحهى قبل از الف متمايل بكسره و الف نزديك به يا و شبيه به ياء مجهول در پارسى تلفظ مىشود ، صرفيين اين عمل را « اماله » مىگويند ، بنا بر همين قاعده مولانا « امام » را با « دهيم » قافيه كرده است ، شعراء پارسى زبان از اين گونه قافيه بسيار آوردهاند .
دست و دامن بدست كسى دادن : بكنايت ، تسليم شدن ، شايد بيعت كردن مطابق رسوم صوفيه كه پس از وفات شيخ نسبت بجانشين او تجديد بيعت مىكنند ، اين عمل را صوفيان « بيعت ولويه » مىنامند .
چون كه شد خورشيد و ما را كرد داغ * چاره نبود بر مقامش از چراغ
چون كه شد از پيش ديده وصل يار * نايبى بايد از او مان يادگار
مقصود ازين تشبيه و تمثيل اينست كه سلوك راه حق و طى طريق بدون راهبر و پيرى ميسر نيست ، اين مطلب را پيشتر باز گفتيم و آن يكى از اصول مهم بلكه پايهى اصلى تصوف است زيرا جهت امتياز پيران طريقت با علماء ظاهر از همين نقطه پديد مىآيد كه علماء ظاهر دانستن احكام و مبانى شريعت را براى وصول بكمال و حصول سعادت كافى مىدانند و صوفيان بر خلاف ايشان معتقداند كه هر كس دست بدامان پيرى نزند و از او آداب حضرت را نياموزد هرگز روى فلاح