چگونه زار ننالم من از كسى كه گرفت * بهر دو دست و دهان او مرا چو سر نايى
ب 32637
بر ياد لب دل بر خشكست لب مهتر * خوش با شكم خالى مىنالد چون سرنا
خالى شو و خالى به لب بر لب نايى نه * چون نى ز دمش پر شو و آن گاه شكر مىخا
ب 34707 / 34708 و در موارد ديگر اين حالت را كه عبارت از آن نزد صوفيه « فناى فعل يا فناى افعالى » است بتمثيلى از « چنگ » و « رباب » و « طبل و كوس و دهل » بيان مىكند زيرا از هيچ يك بىزخمه و كوب نوازنده آوازى بر نمىخيزد و آنها همه مسخر دست رامشگر و نوبتى هستند چنان كه فرموده است :
ما چو چنگيم و تو زخمه مىزنى * زارى از ما نى تو زارى مىكنى
مثنوى ، ليدن ، ج 1 ، ب 598
شاد با ، چنگ تنى كز دست جان حق بستدش * بر كنار خود نهاد و ساز آن را هو كند
ديوان كبير ، ب 7775
گر بد و نيكيم تو از ما مگير * ما همه چنگيم و دل ما چو تار
گاه يكى نغمهى تر مىنواز * گاه ز تر بگذر و در خشك آر
گر ننوازى دل اين چنگ را * بس بود اينش كه نهى بر كنار
ب 12371 / 12372 / 12373
من خمش كردم توم نگذاشتى * همچو چنگم سخرهى افغان تو
ب 23591