تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩
و مثنوى را مولانا به خواهش وى در نظم آورد ( وفاتش ) قبرش در قونيه و در مزار مولاناست .
ور حسد گيرد ترا در ره گلو * در حسد ابليس را باشد غلو
كاو ز آدم ننگ دارد از حسد * با سعادت جنگ دارد از حسد
مأخوذ است از مضمون اين روايت : « قال بعض السلف اول خطيئه كانت هى الحسد حسد ابليس آدم عليه السلام على رتبته فابى ان يسجد له فحمله الحسد على المعصية » . احياء العلوم ، ج 3 ، ص 129 .
عقبه‌اى زين صعب تر در راه نيست * اى خنك آن كش حسد همراه نيست
عقبه : مخفف عقبه ( بفتح اول و دوم ) راه سخت كوهستانى ، گردنه ، مشكل و آفتى صعب در سلوك . حسد صفتى است كه منشا آن احساس نقص خود و كمال غير است بهمراه حقد و كينه توزى و بد خواهى كه از شريرى نفس سر چشمه مىگيرد و بدين جهت حاسد همواره آرزو مىبرد كه اگر خود نتواند ، حوادث روزگار آن كمال را از محسود زائل كند و پيوسته ازين انديشه رنج مىبرد و در خود فرو مىرود و مىسوزد پس حسد صفتى است مركب از چند صفت زشت و پليد و نتيجه‌ى آن سخت و بسيار خطرناك زيرا احساس نقص بالطبع بايد آدمى را بطلب كمال و فضيلت بر انگيزد ولى چون حسد با حقد و شريرى همراه است ، حاسد بجاى آن كه در صدد علاج نقص خود بر آيد ، آرزو مىبرد كه محسود از كمال محروم گردد و حوادث او را در حصول اين آرزو مدد كند و اين خود ناشى از ضعف نفس و درماندگى و حقارت است و حاصل آن ، اندوه بىپايان از آن جهت كه مجارى امور و سير
شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 199 | بديع الزمان فروزانفر