« و له ( اى صاحب الهوى ) آمال كاذبه و امانى خادعه يهيم فيها هيمان المحتلم يثب على كل مفروح من الدنيا وثبان المحتلم على جاريه قد عشقها فاذا انتبه وجد نفسه عما وثب إليه خاليا و فى فراشه بائلا . » نوادر الاصول ، چاپ استانبول ، ص 381 .
نظير آن :
« شخص در عيش و خوشى دنيا همچون كسى باشد كه در خواب شود و احتلام افتد در حال از خواب بيدار شود و هيچ نبيند الا پشيمانى . » فردوس المرشديه و تعبير : « نقش پديد ناپديد » دربارهى خيال بنا بر آنست كه صور ذهنى چنان نيست كه آثار خارجى بر آن مترتب گردد و يا پايدار باشد و نظير آن است كه فرمود : نيست وش باشد خيال اندر روان .
مرغ بر بالا و زير آن سايهاش * مىدود بر خاك پران مرغوش
ابلهى صياد آن سايه شود * مىدود چندان كه بىمايه شود
بىخبر كان عكس آن مرغ هواست * بىخبر كه اصل آن سايه كجاست
تير اندازد به سوى سايه او * تركشش خالى شود از جست و جو
تركش عمرش تهى شد عمر رفت * از دويدن در شكار سايه تفت
تفت : گرم و سوزان ، با شتاب و سرعت .
بعقيدهى مولانا منبع و سرچشمهى تمام لذات و خوشيها دل انسان و وجود او و يا عالم معنى است كه سايه و آثار آن بر اشيا افتاده است بدين معنى كه خوشى و لذت ، ايفاء نوعى از حاجت است كه در وجود آدمى بهيجان مىآيد و امورى كه ما آنها را لذت بخش مىشماريم وسايل و وسايط حصول اين مقصود هستند و همين كه مراد بحصول پيوست و حاجت مرتفع گشت آن چيز كه آن را