تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
مىپنداشته‌اند ، عامه معتقد بوده‌اند كه دجال از اهل اصفهان است و چاهى در اصفهان نشيمن اوست . خاقانى مىگويد :
چرا سوزن چنين دجال چشم است * كه اندر جيب عيسى يافت ماوا
ديوان خاقانى ، ص 24
نه عيسى داشت از ياران كمينه سوزنى در بر * نه سوزن شبه دجالست يك چشم سپاهانى
همان مأخذ ، ص 413
چاه صفاهان مدان نشيمن دجال * مهبط مهدى شمر فناى صفاهان
همان مأخذ ، ص 354 براى اطلاع از عقيده‌ى قدما درباره‌ى دجال ، جع : صحيح بخارى ، طبع مصر ، ج 9 ، ص 75 ، مسلم ، ج 8 ، ص 197 - 194 ، سفينه البحار ، طبع ايران ، ج 1 ، ص 429 ، تاج العروس ، محيط المحيط در ذيل : دجل در مأخذ اخير اصل اين كلمه سريانى فرض شده است .
صد هزاران دام و دانه‌ست اى خدا * ما چو مرغان حريص بىنوا
دم به دم ما بسته‌ى دام نويم * هر يكى گر باز و سيمرغى شويم
مىرهانى هر دمى ما را و باز * سوى دامى مىرويم اى بىنياز
دام و دانه هر محرك خارجى است كه محبوب و مطلوب باشد و هوى و آرزو و خشم و شهوت را بر انگيزد ، درين ابيات مولانا ضعف آدمى را در مقابل اين محركات از خوراك و پوشاك و ديگر مشتهيات نفسانى بيان مىكند و اين امرى محسوس است زيرا هوى و شهوت در وجود آدمى پنهان است و ظهور آن گاه بستگى دارد بتصادف و بر خورد با اين محركات و درين هنگام است كه هواى نفس به قوت در كار مىايستد و مجاهدان و يلان ميدان پرهيز را بر زمين مىافكند و كمتر