تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح مثنوى شريف ( فارسى ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
نكند رحمت مطلق ببلا جان تو ويران * نكند والده ما را ز پى كينه حجامت
ديوان ، ب 4292 و مفاد اين بيت را در احياء العلوم ، چاپ مصر ، ج 4 ، ص 73 و حليه الاولياء ، چاپ مصر ، ج 2 ، ص 228 و ج 4 ، ص 252 مىتوان يافت .
نيم جان بستاند و صد جان دهد * آن چه در وهمت نيايد آن دهد
مقصود از « نيم جان » جان انسانى است كه بر اثر مجاهدت و تربيت درست ، بنور معرفت ، روشن نگشته و بمراتب كمال نرسيده است ، مصراع دوم مأخوذ است از حديث ذيل : « قال اللَّه تعالى اعددت لعبادي الصالحين ما لا عين رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر . » احاديث مثنوى ، انتشارات دانشگاه طهران ، ص 93 .

[ حكايت بقال و طوطى و روغن ريختن طوطى در دكان ]

ديد پر روغن دكان و جامه چرب * بر سرش زد گشت طوطى كل ز ضرب
كل : كچل ، بىمو ، مجازا بىبرگ و بار .
يكايك سر شاخها كل شود * جوانى بپيرى مبدل شود
كليله و دمنه‌ى منظوم از قانعى طوسى در بشرويه هنوز اين كلمه مستعمل است و كچل استعمال نمىشود .
مىنمود آن مرغ را هر گون شگفت * تا كه باشد كاندر آيد او بگفت
هر گون : هر نوع و هر جنس ، تركيبى است از « هر » كه لفظى است مفيد استغراق و « گون » بمعنى رنگ و نوع و جنس كه معمولا « گونه » استعمال مىشود ولى در تركيب با كلمات ديگر به تخفيف نيز مستعمل است مانند :