آثار اوست چنان كه فرموده است :
گفت عاشق دوست مىجويد بتفت * چونك معشوق آمد آن عاشق برفت
عاشق حقى و حق آنست كو * چون بيايد نبود از تو تار مو
صد چو تو فانيست پيش آن نظر * عاشقى بر نفى خود خواجه مگر
سايهى و عاشقى بر آفتاب * شمس آيد سايه لا گردد شتاب
مثنوى ، ج 3 ، ب 4620 ببعد و در ضمن تمثيلى گويد .
از بهر مرغ خانه چون خانهى بسازى * اشتر درو نگنجد با آن همه درازى
آن مرغ خانه عقلست و آن خانه اين تن تو * اشتر جمال عشقست با قد و سر فرازى
رطل گران شه را اين مرغ بر نتابد * بويى كزو بيابى صد مغز را ببازى
ديوان ، ب 31168 ببعد و ظاهرا سخن شيخ سعدى ناظر بدين معنى است :
يا مكن با پيل بانان دوستى * يا بنا كن خانهاى در خورد پيل
[ خلوت طلبيدن آن ولى از پادشاه جهت دريافتن رنج كنيزك ]
نرم نرمك گفت شهر تو كجاست * كه علاج اهل هر شهرى جداست
اطباى قديم براى هر يك از شهرها به اعتبار نزديكى و دورى از خط استوا و قطب شمال و پستى و بلندى و نزديكى و دورى از كوهستان و دريا و نوع زمين كه سنگستان يا رمل و ريگزار باشد هوايى و براى ساكنان آن ، مزاجى قائل بودهاند و شرط كردهاند كه طبيب بهر شهرى كه مىرود بايد كه از طبيعت هوا و آب و غذاهاى متداول و امراض عمومى آن بپرسد و با رعايت جميع اين امور