كه ظهور او دليل وجود اوست پس وقتى دل بعشق متحقق مىشود احتياجى به استدلال بر وجود عشق و آثار آن ندارد و درين صورت شرح عشق و عاشقى را ، دل از زبان عشق مىشنود ، اين بيت مثالى است براى توضيح بيت پيشين .
و مىتوان گفت كه عشق در همهى اشيا سارى است و از اين رو هيچ چيزى خواه دليل و خواه مدلول از عشق تهى نيست پس ما عشق را بهر چه بشناسيم هم بعشق شناختهايم و اين معنى نظير آنست كه ذو النون گفت : « عرفت ربى بربى و لو لا ربى لما عرفت ربى . » رسالهى قشيريه ، چاپ مصر ، ص 142 .
و در قرآن كريم است :
أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
( فصلت ، آيهى 53 ) .
شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
. ( آل عمران ، آيهى 18 ) و آن چه به اجمال گفته آمد راهى است كه محققين صوفيه و حكماء الهى در معرفت خداى تعالى اختيار نمودهاند .
از وى ار سايه نشانى مىدهد * شمس هر دم نور جانى مىدهد
سايه خواب آرد ترا همچون سمر * چون بر آيد شمس انْشَقَّ الْقَمَرُ
سمر : سايهى اجسام در نور ماه ، افسانه بمناسبت آن كه غالبا در شب گفته مىشود و در اينجا مقصود معنى دوم است ولى ايهامى بمعنى اول نيز دارد .
انْشَقَّ الْقَمَرُ
: آيهى قرآن است . ( سوره القمر ، آيهى 1 ) .
مقايسهى استدلال است با كشف و شهود ، و دليل ، بمنزلهى سايه و شهود ، بمنزلهى آفتاب است از آن جهت كه دليل و اثر ، نشانهى وجود موثر و مدلول است مانند وجود سايه كه علامت ظهور آفتاب است و اگر آفتاب نباشد ، سايه هم وجود ندارد ، اين دلايل و آثار نيز تابع وجود آفتاب حقيقت است و ما بايد كه بسوى