بالقوّه در سريرهء تو قرار داده ؛ به ظهور نياوردى و اين گنج نهانى را بيرون نياوردى ؛ از بهائم پستتر و خوارتر خواهى بود ؛ اولئك كالانعام بل هم أضلّ « 1 » زيرا آنچه به بهائم نداده به تو عنايت فرموده لكن از جهل تلف نمودى .
شعر :
بشناس قدر خويش كه پاكيزهتر ز تو * دُرى نداد پرورش اين آبگون صدف
عمر تو گنج هر نفس از وى يكى گهر * گنجى چنين لطيف مكن رايگان تلف
اشعار فيض ( ره )
گمان مبر كه تو را آفريد حق ، باطل * گمان مدار ترا ساخت ، كردگار عبث
تو آمدى به جهان تا روى بر جانان * بكوش تا برسى ، خويش را مدار عبث
تو جان هر دو جهانى و مقصد ايجاد * عزيز من چه كنى خويش را تو خوار عبث
تو خويش را مفروش اى پسر چنين ارزان * كه بهر جنّتى و مىروى به نار عبث
گرانبها و عزيز الوجود ، بىبَدَلى ، * نه چنين سبك و بىبها و خوار عبث
أيضا منه قدّس سرّه :
مرغ روحم كه طائر قدس است * زين قفس گر رها شود چه شود ؟
چون حجاب من از من است اگر * اين من از من جدا شود چه شود ؟
اين سبو بشكند در اين دريا * بحر بىمنتها شود چه شود ؟
أيضا منه قدّس سرّه
هر كه او از دو كون ، بيگانه است * در ره دوست آشناى من است
هست با من كسى هميشه كز او * تار و پود من و بقاى من است
خوبى من همه ز خوبى اوست * ور بدى هست مقتضاى من است
من اگر هستم ، اوست هستى من * ور شوم نيست او بهجاى من است
في « جامع الاخبار » قال أمير المؤمنين عليه السّلام : علامات المؤمن أربعة أكله كأكل المرضى و نومه كنوم الغرقى و بكائه كبكاء الثّكلى و قعوده كقعود الواثب . « 2 » و در نسخهء بهجاى « الواثب » ، « البوّاب » مىباشد .
هامش
( 1 ) . سورهء اعراف ( 7 ) ، آيهء 179 .
( 2 ) . « جامع الاخبار » ص 84 .