فاطمهء زهرا عليها السّلام حاضر بود عرضه داشت : پدر جان ! برادر بزرگ را وادار مىفرمائى به زمين زدن برادر كوچك ؟ ! فرمود : فاطمه جان ! اين جبرئيل است حسين را تشجيع مىكند به زمين زدن حسن ، من هم حسن را تشجيع مىكنم پس هر دو به زمين افتادند .
بديهى است امر حضرت به كشتى گرفتن براى تمرين به زياد شدن قوت است .
از بدايع اشعار ديوان شمس تبريزى
اى قوم به حج رفته كجائيد كجائيد * معشوق هم اينجاست بيائيد بيائيد
معشوق تو همسايهء ديوار به ديوار * در باديه سرگشته شما بر چه هوائيد
گر صورت بىصورت معشوق ببينيد * هم خواجه و هم بنده و هم قبله شمائيد
صد بار ازين راه بدان خانه برفتيد * يك بار از اين خانه بدان بام برآئيد
آن خانهء لطف است نشانهاش بگفتيد * از صاحب آن خانه نشانى بنمائيد
يك دستهء گل كو اگر آن باغ بديديد * يك گوهر جان كو اگر از بحر خدائيد
يا اين همه كى رنج شما گنج شما باد * افسوس كه بر گنج شما پرده شمائيد
احرام چو بستيد از آن باديه رستيد * از خرقهء ناموس به كلى بدر آئيد
گر قصد شما ديدن آن كعبهء جانهاست * اوّل رخ آئينه به صيقل بزدائيد « 1 »
عربية
يا راقد اللّيل مسرورا بأوّله * إنّ الحوادث قد تطرقن أسحارا
لا تفرحن بليل طاب أوّله * فربّ آخر ليل اججّ النّارا
ترجمه : اى كسىكه خوابيدهاى شب را و در اوّلش خوشحالى ، بهدرستى كه حوادث فرود مىآيد ناگهان در سحرها ، خوشحال مباش به شبى كه خوب است اوّلش ، چه بسا آخر شبى كه شعله مىزند آتش در آن . خلاصه مىخواهد بگويد چون مقدّرات در سحر فرود مىآيد منتظر پيشامد باش .
هامش
( 1 ) - « ديوان شمس تبريزى » ص 241 ، غزل 648 .