فى كشكول الشيخ البهائى لعبد العزيز الكلابى
قد عشت فى الدهر اطوارا على طرق * شتّى و قاسيت « 1 » الحلو و البشعا « 2 »
كلّا بلوت فلا النّعمى تبطّرنى * و لا تجشّعت من لاوائه جزعا
لا يملك الامر صدرى قبل موقعه * و لا يضيق به صدرى اذا وقعا « 3 »
از كشكول شيخ بهائى
تصوير لا به صورت مِقراض بهر چيست * يعنى ز بهر قطع تعلق به ماسوا است
نور قدم ز رخنهء لامى كند طلوع * خوش خانهء دلى كه ازين رخنه پرضيا است
فقر است راحت دو جهان زينهار از آن * ميل غنا مكن كه غنا صورت عنا است
عاريّتى است هر چه دهد گردش سپهر * عارض بود بياض چه از گرد آسيا است
تيرى است كج شده كه به آتش بود سزا * آن را كه قد به خدمت همچون خودى دو تا است
نفس تو را خريد حق از بهر بندگى * تصديق اين معامله انّ اللّه اشترى است
ره را « 4 » ميان خوف و رجا رو كه در خبر * خير الامور اوسطها قول مصطفى است
« آزار جو » عزيز بود « لطف جوى » خوار * اين است طبع دهر دلت مضطرب چرا است
مستلزم ممات بود زهر و قيمتى است * سرمايه حيات بود آب و كمبها است
بهر فراغ دل طلب گنج مىكنى * آن گنج را كه مىطلبى كُنج انزوا است
گردى به ديده از ره بىخوابى ار كشى * روشن شود دو چشم دلت كان چو توتيا است
جوع است و عزلت و سهر و صمت چهار ركن * زين چهار ركن قصر ولايت قوى بنا است
زين چهار چاره نيست كسى را كه همّتش * در ساحت زمين دل اين طرفه قصر خواست « 5 »
در خزائن نراقى
فائدة - قيل من لذعته عقرب أو حيّة فجعل فى دبره قطعة ملح سكن ألمه . « 6 »
قيل حكى أنّ الثّعلب مرّ فى السّحر بشجرة فرأى فوقها ديكا يؤذّن فقال له أما تنزل نصلّى جماعة ؟ فقال : إنّ الإمام نائم فى أصل الشجرة فأيقظه نصلّى جماعة فنظر الثعلب فرأى
هامش
( 1 ) - المقاساة : رنج كشيدن .
( 2 ) - غذاى بدبو و بدمزه .
( 3 ) - كشكول شيخ بهايى 2 / 419 دفتر 5 .
( 4 ) - رهرو .
( 5 ) - « كشكول » شيخ بهايى 2 / 419 دفتر 5 .
( 6 ) - « خزائن » ملا احمد نراقى ، ص 111 .