« گر نبودى آن تفاوت در عُقول * « كلّم النّاس » نفرمودى رسول
آفتابِ معرفت را نَقل نيست * مشرقِ آن ، غيرِ جان و عقل نيست
شمس ، در خارج اگرچه هست فرد * مىتوان هم مِثلِ آن ، تصوير كرد
شمسِ جان كان خارج آمد از اثير « 27 » * نَبْوَدش در ذهن و در خارج ، نظير
عاقل ، آن باشد كه او با مَشعَله « 28 » است * آن دليل و پيشواى قافله است
پيروِ نورِ خود است آن پيشرو * تابعِ خويش است آن بىخويش رو
مَظهرِ حقّ است ذاتِ پاكِ او * زو بجو حق را ، ز ديگركس مجو
عقلِ كلّى ، اوست ، آن مردِ خداست * عرش و كُرسى را مَدان كز وى جداست
عقلهاى خَلق ، عكسِ عقلِ اوست * عقلِ او مغز است و ، عقلِ خَلقْ پوست
عقلِ عقلند اوليا و ، عقلها * بر مِثالِ اشتُران ، تا انتها
تا چه عالَمهاست در سوداىِ عقل * تا چه پُرپهناست اين درياىِ عقل
اين تفاوتْ عقلها را نيك دان * در مراتب ، از زمين تا آسمان
هست عقلى ، همچو قرصِ آفتاب * هست عقلى ، كمتر از ذرّهء شهاب
هست عقلى ، چون چراغِ سرخوشى * هست عقلى ، همچو شعلهء آتشى
عقلِ كُلّى ، مغز و ، عقلِ خَلق ، پوست * معدهء حيوان ، هميشه پوست جوست
هامش
- امرنا ان نكلّم النّاس على قدر عقولهم » : ما گروه پيامبران ، مأموريم كه با مردم بهاندازهء عقلهاشان سخن بگوييم .
« الكافى » 1 : العقل و الجهل : حديث 15
( 27 ) - اين كلمه ، اصطلاحى فلسفى و نجومى است ، امّا در اينجا منظور ، آسمان و افلاك است .
( 28 ) - مشعل يا مشعله ، محلّ شعلهء آتش را گويند ؛ و آن ، عبارت از قنديلهاى مشبّك و پايهدارى بوده است كه در قديم جهت روشنايى ، در پيشاپيش پادشاهان و اميران و عروسان مىداشتند ، و مشعلهدار به كسى گفته مىشده كه عهدهدار اين كار بوده است . و در اينجا ، مقصود ، پيران طريقتند كه مشعل هدايت خلق را بر دوش مىكشند ؛ همان پيران كه كانون دلهاى تابناكشان چشمهء جوشان زيتونهء ايمان و ولايت است و شعلههاى مشعلهء ايشان ، از همان زيتونهءيَكادُ زَيْتُها يُضِيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ . . .: ( سورهء 24 آيهء 35 ) است .