و ثالث : معرفت بواطن اشارات است ؛ يعنى شرط فتاوى ، معرفت بطون و اشارات « كلام اللّه » و احاديث است ؛ زيرا كه وارد است كه : « كلام اللّه على اربعة . . . » « 49 » : ( الحديث ) ؛ يعنى « كلام اللّه » را ظهور و بطون است . پس مفتى اگرچه از لطائف و حقائق « كلام اللّه » و احاديث محروم باشد ، مىبايد از اشارات « كلام اللّه » و احاديث باخبر باشد ؛ زيرا كه بسيار از احكام و مطالب است كه از عبارت « كلام اللّه » بيرون نمىآيد ، بايد از اشارات آن به فطانت باطنى خود دريابد ؛ چنانكه « معاويه » از حضرت امام حسين ص از آيهء
لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ
« 50 » سؤال نمود كه : « حكايت محاسن من و تو در چه آيه از « كتاب » است » ؟ حضرت فرمود : « قال اللّه تعالى :
وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِداً
« 51 » » ؛ چون حضرت ، خوشمحاسن بودهاند و « معاويه » كوسج بوده ؛ حضرت از اشارت اين آيت ، استدلال بر طيب ولادت و طهارت فطرت خود ، و خباثت ولادت و فطرت « معاويه » فرموده ، و عقل و قلب سليم ، از آن محظوظ مىشود . و در بعضى اخبار ، حضرت امام حسن
هامش
- باب احكام است كه بگذريم بيشتر روايات ، منطبق با درجهء فهم و مرتبهء ايمانى سؤالكنندهء آن است از معصوم عليه السّلام ؛ و مراتب خلق در ايمان به قدرى متفاوت است كه در شمار نمىآيد ؛ از اين است كه آنچه در خور فهم و معرفت اهل درايت است در خور درك اهل روايت نيست :آنكه او ينظر بنور اللّه بُوَد * هم ز مرغ و ، هم ز موى آگه بُوَد
علمِ او ، از جانِ او جوشَد مُدام * پيشِ او ، نه عاريه باشد نه وام« مثنوى معنوى » : دفتر ششم : 369
( 49 ) - به مجلّد اوّل ، مقدّمهء شارح ، صفحهء 8 سطر 8 و منهج حاضر ، صفحهء 34 سطر 12 رجوع شود .
( 50 ) - هيچ تر و خشكى نيست مگر آنكه در كتابى روشن ( قرآن ) است ؛ ( كنايه از آن است كه ريشهء هر مطلبى در « قرآن » است ) : سورهء 6 آيهء 59 : براى توضيح مطلب ، به صفحهء 148 ، ذيل شمارهء 45 رجوع شود .
( 51 ) - و سرزمين پاك ، گياهش به اذن پروردگارش ( نيكو ) برآيد ، و از آن زمين كه ناپاك است جز گياه بد و اندك نرويد . . . : سورهء 7 آيهء 58