كه :
فَسُقْناهُ إِلى بَلَدٍ مَيِّتٍ
« 138 » ، و باز مىدارد آن را از هر ارضى كه خواهد :
ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ
« 139 » . و ديگر از آيات او آنست كه نازل مىفرمايد از آن ، ثلج و برف ، رخوت و سستى چون قطن « 140 » و پنبهء وازده ، و تگرگ صلب چون درّ آبدار . و اين فوائد و آثار نيست مگر از لطف و عنايت پروردگار حكيم خبير مختار رؤف نسبت به عباد و قوله تعالى :
لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ
در آخر آيهء
هامش
( 138 ) - ما ( اين ابرها را ) بسوى شهرهاى بىآب و مرده مىرانيم : سورهء 35 آيهء 9
( 139 ) - اين ( نظام متقن و محكم ) تقدير پروردگار مقتدر و داناست : سورهء 36 آيهء 38 . در تبيين و تأييد مطالب متن ، اين ابيات از كتاب « گلشن راز » در حاشيه مرقوم شده بود كه ذيلا آورده مىشود :تو گوئى هست اين افلاك دوّار * به گردش روز و شب چون چرخ فخّار
در او هر لحظه دانائى داور * ز آبوگِل كند يك ظرف ديگر
هرآنچه در زمان و در مكانست * ز يك استاد و از يك كارخانه است
كواكب گر همه اهل كمالند * چرا هر لحظه در نقص و وبالند
همه در جا و سير و لون و اشكال * چرا گشتند آخر مختلف حال
چرا گه در حضيض و گه در اوجند * گهى تنها فتاده گاه زوجند
دل چرخ از چه شد آخر پرآتش * ز شوق كيست او اندر كشاكش
همه انجم بر او گردان پياده * گهى بالا و گه شيب اوفتاده
عناصر آب و باد و آتش و خاك * گرفته جاى خود در زير افلاك
ملازم هر يكى با مركز خويش * كه ننهد پاى يكذرّه پس و پيش
چهار اضداد در طبع و مراكز * بهم جمع آمده كس ديده ؟ هرگز !
مخالف هر يكى در ذات و صورت * شده يك چيز از حكم ضرورت
مواليد سهگانه گشت از ايشان * جماد آنگه نبات آنگاه حيوان
همه بر امر و حكم دادِ داور * بجان استاده و گشته مسخّرشرح اين ابيات كه حاكى از كمال اتقان صنع حق و بيان رابطهء تربيتى اجرام علوى با مكوّنات زمينى است در كتاب « مفاتيح الاعجاز » در شرح كتاب « گلشن راز » تأليف شيخ محقّق « شيخ محمّد لاهيجى » متوفّى به سال 912 آمده است رجوع شود .
( 140 ) - پنبه