را اهل جماعت مذكوره ، پس مىآيد به سوى يكى از شيعيان ما كه مجادله كرده است به كلام اللّه اهل خلاف را ، پس مىگويد : مىشناسى مرا ؟ او مىگويد :
نمىشناسم ، پس برمىگردد در صورت اوّل كه بود ، آن وقت مىگويد : مىشناسم ، پس مىگويد « قرآن » : منم آن كسى كه بيدار داشتى شبت را به من و ترك كردى عيشت را به من و شنيدى و كشيدى اذيّت و طرد خلق را به واسطهء قول من ، آگاه باش كه هر تاجرى استيفاء « 15 » مىكند نفع خود را و من امروز نفع تجارت توام ، و مىبرد او را به سوى حضرت عزّت و عرض مىكند : پروردگارا اين بندهء تو است و تو داناترى به احوال او ، بود به تحقيق كه مواظبت مىكرد و معادات « 16 » مىكرد و دوست مىداشت و دشمن مىداشت به واسطهء من ، پس مىفرمايد حضرت عزّت :
داخل گردانيد اين بندهء مرا به بهشت من و بپوشانيد او را از حلّههاى بهشتى و بر سر او بگذاريد تاج كرامت را ، بعد گفته مىشود از براى « قرآن » كه آيا راضى شدى به آنچه عطا كرده شد به دوست تو ؟ پس عرض مىكند كه پروردگارا هنوز كم است پس زياد كن او را به زيادتى خيرات ، تماما ؛ پس حضرت عزّت مىفرمايد : قسم به عزّت جلال و علوّ و ارتفاع مكان خودم كه هرآينه عطا مىكنم امروز پنج چيز ديگر از براى او و كسانى كه بهمنزلهء اويند ؛ اوّل آنكه ايشان جوانانند كه هرگز پير نمىشوند و اصحّاءاند « 17 » كه هرگز مريض نمىشوند و اغنيايند كه هرگز فقير نمىشوند و فرحناكانند كه هرگز محزون نمىشوند و زندگانند كه نمىميرند ، بعد فرمود اين آيه را :
لا يَذُوقُونَ فِيهَا الْمَوْتَ إِلَّا الْمَوْتَةَ الْأُولى
« 18 » راوى گفت : يا ابا جعفر آيا تكلّم مىكند « قرآن » ؟ پس تبسّم
هامش
( 15 ) - بدست آوردن ، به حقّى رسيدن
( 16 ) - دشمنى كردن
( 17 ) - تندرستان
( 18 ) - . . در آن نشئه ، ديگر مرگى نمىچشند جز همان مرگ نخستين . . : سورهء 44 قسمتى از آيهء 56