مىبود ، در مقابل آن ، طاعات ظاهر و باطن و تقرّب را روايح طيّبه است چون رايحهء مسك و غير آنكه در طريق كشف باطنى ظاهر مىشود . و بايد زندان كند نفس را در سجن « 15 » خوف و ترس و صبر و بازداشتن از شهوات ؛ زيرا كه معلوم گرديد كه بجز نجاسات باطنى و ظاهرى ، ثمرهء شهوات نفسانى نيست :
« ناصرِخسرو » به راهى مىگذشت * مست و لا يَعقِل نه چون مىخوارگان
ديد قبرستان و مَبرَز روبرو * بانگ برزد گفت كاى نظّارگان
نعمت دنيا و نعمتخواره بين * اينش نعمت ، اينش نعمتخوارگان
و هرگاه به اين دستور العمل رفتار نمايد مىرسد به امان حقّ تعالى در دار قرار باقى آخرت كه زوال و تغيير ندارد ، و مىچشد طعم رضاى حقّ تعالى را كه فوق همهء لذّتهاى دنيوى و اخروى است .
پس حضرت مىفرمايد كه معوّل « 16 » و معتمد اينست كه به دار قرار برسد و به ذوق طعم رضاى حقّ تعالى و اصل گردد و ما سواى اين مقام ، معتمد نيست بلكه لا شىء « 17 » است ؛ زيرا كه مقصود از سلوك الى اللّه ، وصول به مقام قرب و رضاست . و ذوق قرب و رضاى حقّ تعالى را چه نسبت است با ذوق شهوات نفسانى كه موجب اين همه كثافات است . پس بايد به تمنّاى ذوق قرب و رضاى خداوند ، چشم از تمام مشتهيات پوشيده و خود را از سلوك الى اللّه و تطهير
هامش
( 15 ) - زندان
( 16 ) - محلّ اتّكاء و اعتماد
( 17 ) - ناچيز