فصل هفتم در بيان معاد و اثبات قيامت جسمانى و روحانى
و از دلايل آن : يكى اجماع و اتّفاق همهء مسلمانان است بر وجوب وقوع واقعهء مهمّهء آن ، و هرچه كه اهل ملل در آن متّفق باشند آن حق و صدق باشد ، پس معاد البته بايد كه واقع شود .
و ديگر اگر بارى ديگر حقتعالى مردگان را زنده نگرداند تكليف قبيح و مشقّت بىفايده مىباشد ، و آن خود بر حقتعالى محال بود .
و ديگر : وقوع واقعه امرى است ممكن و مقدور قدرت حضرت حق ، و شارع صادق خبر داد از واقع شدن آن ، پس بايد كه واقع شود .
و ديگر : در قرآن مجيد آيات محكمات بينات در انكار بر منكران بسيار است .
مثل آيهء كريمه :
« أَ يَحْسَبُ الْإِنْسانُ أَلَّنْ نَجْمَعَ عِظامَهُ ، بَلى قادِرِينَ عَلى أَنْ نُسَوِّيَ بَنانَهُ »
، ( قيامه ، 4 ) . و آيهء مجيده :
« وَ ضَرَبَ لَنا مَثَلًا وَ نَسِيَ خَلْقَهُ قالَ مَنْ يُحْيِ الْعِظامَ وَ هِيَ رَمِيمٌ قُلْ يُحْيِيهَا الَّذِي أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّةٍ وَ هُوَ بِكُلِّ خَلْقٍ عَلِيمٌ »
، ( يس ، 78 ) . و مثل آيهء جليلهء :
« أَ فَلا يَعْلَمُ إِذا بُعْثِرَ ما فِي الْقُبُورِ وَ حُصِّلَ ما فِي الصُّدُورِ »
، ( عاديات ، 10 ) .
پس هركه او را حقّى و عوضى بود بر خدايا ديگرى را در ذمّهء او حقّى و عوضى بود آفريدن او بار ديگر از روى عقل واجب بود تا حق به حقدار برسد و هركه نه چنين باشد ، مثل انسان غير مكلّف و ساير حيوانات ، واجب است اعتقاد به اعادهء آن از روى نقل . چنان كه حقتعالى گفت :
« وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ »
، ( تكوير ، 5 ) ، و گفت :
« وَ إِذَا الْمَوْؤُدَةُ سُئِلَتْ »
، ( تكوير ، 8 ) .
دليل نقلى حقيقت معاد روحانى كه مبناى آن بر بقاى نفس است بعد از خرابى بدن اين آيهء جميله است كه :
« وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْواتاً ، بَلْ أَحْياءٌ »
، ( آل عمران ، 69 ) .
و دليل عقلى آن آنست كه بعضى از تكاليف و اعمال بدنى است و بعضى روحانى . پس اعاده هر دو براى جزا دادن واجب و لازم است . و ديگر مكلّف در واقع نفس ناطقه است و بدن آلت و مركب اوست ، پس در خور ثواب و عقاب او بود . و ديگر در معاد روحانى كم كسى را خلاف است .