مقرر گشته ، دست يابند . اينان در واقع مزدورانى هستند كه براى أجرت كار مىكنند .
بر خلاف محبين كه بندگانى خالص براى محبوب خويشاند ، و چشمداشت هيچ اجرتى در برابر اعمال خود ندارند .
محبت نشانهء طايفهاى است [ كه سير الى اللّه مىكنند ، و با آن شناخته مىشوند و به آن نسبت داده مىشوند . ]
و عنوان طريقت است . [ عنوان چيزى است كه در ظاهر شىء آشكار مىشود و بر باطن آن دلالت مىكند . و محبت چيزى است كه آثار آن در سيماى ارباب طريقت و احوال و اعضا و جوارح ايشان آشكار مىشود بهگونهاى كه نمىتوانند آن را كتمان كنند . و اين آثار دلالت بر احوال طريقت در باطن ايشان مىكند . ]
و معقد نسبت مىباشد ، [ يعنى چيزى است كه توسط آن نسبت عبوديت و ربوبيت ميان مخلوق و خالق ، به محبيت و محبوبيت ، منعقد و برقرار مىگردد . ]
و هى على ثلاث درجات : الدرجة الأولى محبّة تقطع الوساوس ، و تلذّ الخدمة ، و تسلى عن المصائب . و هى محبّة تنبت من مطالعة المنّة ، و تثبت باتّباع السنّة ، و تنمو على الإجابة للفاقة .
محبت بر سه درجه است :
درجهء نخست ، محبتى است كه [ هرگونه ] وسواس [ و تردد ] را [ از ريشه ] قطع مىكند ؛ [ زيرا محبّ تنها محبوب خود را مشاهده مىكند ، و تنها به سوى او جذب مىشود ، و ازاينرو هيچ ترددى در او نيست ، و شيطان راهى به سوى او نمىيابد كه در او نفوذ كند ؛ چرا كه او خالص و مخلص گشته است و شيطان ، به نقل قرآن كريم ، گفته است :
« فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ »
« 1 » به عزتت سوگند همهء آنها را گمراه خواهم كرد مگر بندگان خالص تو ، از ميان آنها . و اين استثنا را از آن رو ذكر كرد كه خداى تعالى خطاب به او فرمود :
« إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا
هامش
( 1 ) - 38 / 82 - 83 .