المعاطب عليه إكراها .
براى مراد سه درجه است :
درجهء نخست ، آن است كه خداى متعال [ آتش ] شهوتهاى بنده را - درحالىكه او از روى ناچارى براى جفا [ و ارتكاب گناه و معصيت ] بپاخاسته [ و به گناه نزديك شده ] - خاموش سازد و از تفريحگاهها بازش دارد و راههاى مهلكهها را بر او بربندد ؛ و بدين وسيلت او را [ با آنكه طبعا مايل به انجام آن عمل زشت و ناپسند است ] به اكراه از ارتكاب گناه مصون دارد . [ چنانكه در مورد يوسف عليه السّلام مىفرمايد :
« وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِّهِ كَذلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصِينَ »
« 1 » آن زن قصد يوسف را كرد ، و يوسف نيز - اگر برهان پروردگار را نمىديد - قصد وى مىنمود . اينچنين كرديم تا بدى و فحشا را از او دور سازيم ؛ چرا كه او از بندگان مخلص ما بود . ]
و الدرجة الثانية أن يضع عن العبد عوار النقص ، و يعافيه من سمة اللائمة ، و يملّكه عواقب الهفوات ؛ كما فعل بسليمان فى قتل الخيل :
حمله على الريح الرخاء و العاصف ، فأغناه عن الخيل ؛ و فعل بموسى حين ألقى الألواح و أخذ برأس أخيه : لم يعتب عليه كما عتب على آدم و نوح و داود و يونس .
درجهء دوّم ، آن است كه حقتعالى از بنده ، عيوب نقص را بردارد و او را از نشانهء نكوهش ، نگاهش دارد ؛ [ يعنى بندهء مراد را از ارتكاب معصيت ، كه نشانهء نكوهش است ، نگاه دارد ] ، و سرانجام لغزشها را به او تمليك كند [ و او را بر عواقب گناهانش چيره سازد . يعنى هنگامى كه لغزشى از بندهء مراد سرزد ، عاقبت و سرانجام اين لغزش را به نفع او گرداند ، بهگونهاى كه موجب حصول كمال و سعادت بيشتر او شود . مانند آنكه لغزش او را سبب توبهاى نصوح گرداند كه خيرات و بركاتى بسيار
هامش
( 1 ) - 12 / 24 .