و حق سبحانه و تعالى در هر كارى ، و در هر قومى كه در وجود آورد حكمتها دارد كه كس راه فرا آن نداند ؛ همچنانكه حق سبحانه و تعالى خواست كه ملك فرعون ملعون بر دست موسى كليم زير و زبر كند ، و با فرعون ملعون و ملك او آن كند كه كرد : چندان تعبيهها برخاست ، و موسى را بر كنار فرعون بپرورانيد ، به آخر كرد آنچه كرد ، و چنانكه نهاده بود ، كار از كارگاه برآورد ، و كس راه فرا تعبيه كار او ندانست .
آن به كه هرچه او مىكند به رضا پيش آن بازشوى ، تا خود به آخر چه كند . ابليس ملعون ، و جان بن الجان ، و قومى از ملائكه دعوى دانش كردند ، و در كار آدم و فرزندان او حسد كردند ، به آخر به دست همه باد بود ! و چون فضل حق سبحانه و تعالى در باب آدم و آدميان سبقت گرفته بود ، حسد هيچ حاسد در باب ايشان گزند نكرد ، و گوى سعادت ايشان در ميدان دولت گردان كرد ، و به چوگان لطف ، گوى فضل به پايان برد ؛ و هرروزى سعادت بر سعادت ، و كرامت بر كرامت ، و هدايت بر هدايت مىافزايد ، و كس را بدان چرايى نه كه : اين « چرا » ؟ يا آن « چون » ؟ است .
بدانكه اصل همه علمها « علم سرّ » است ، و هركه علم سرّ نداند مثل دل « 1 » او چون كاروانسرايى باشد : هركه خواهد آنجا فرود آيد ، و هركجا كه خواهد فرود آيد ، هيچكس او را از آن باز نتواند داشت ؛ و آن دل را ارباب حقيقت مصطبهء شيطان خوانند . هركه الهام ملهم از وسواس بازنشناسد ، و وسوسهء شيطانى از الهام فرشته بازنشناسد ، عمل او را هيچ اصلى نباشد : و اغلب اين كتاب همه بازين نوع گردد .
هركه خواهد تا از اين كتاب ، و از اين ابواب ، و از اين فصول بهره برگيرد ، چنان بايد كه نه از سر غفلت نگرد و خواند تا مقصود حاصل گردد .
و اين كتاب را مبوب بكرديم تا اگر كسى خواهد كه بابى از اين ابواب ، و اگر فصلى از اين فصول بنگرد بر وى آسان باشد . امّا شرط اين كتاب آن است كه چون مىخوانى اشكالى باشد در آن تأمل كند ، و « 2 » اگر نتواند از خداوند نظرى بررسد « 2 » ، تا زيانكار نباشد و فايده به وى رسد :
الباب الاول / : در الهام ملهم .
الباب الثّانى / :
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ . وَ الشَّمْسِ . . .
و تفصيل آن .
هامش
( 1 ) - د : ندارد .
( 2 - 2 - ) ) در نسخهء « د » به خطا چنين كتابت شده : و اگر خداوند و اگر از خداوند نظرى . . .