درجهء سوم آنكه بر مدّى اقتصار كند ، و آن به سه گرده نزديك بود . همانا اندر حقّ بيشتر ، اين از سه يك معده اندر گذشته بود و به حدّ نيمه رسيده بود . [ 1 ] درجهء چهارم آنكه يك من تمام بود . و ممكن است آنچه زيادت از منى [ 2 ] بود .
به حدّ اسراف بود و [ مخالف ] اين آيت كه اندر قرآن گفته است :
و لا تُسْرِفوا
. [ 3 ] و لكن به وقت و كالبد و كار كردن بگردد . [ 4 ] و در جمله ، بايد كه چون دست از طعام باز گيرد هنوز گرسنه باشد . و گروهى تقدير نكردهاند ، [ 5 ] و لكن جهد كردهاند تا طعام نخورند الا گرسنه شده ، و دست بازگيرند و هنوز همچنان گرسنگى مقدارى باقى بود . و نشان گرسنگى آن بود كه بر نان بىنانخورش حريص بود ، و نان جوين و گاورسين همه به حرص بتواند خورد . و چون نانخورش جويد ، گرسنگى صادق نبود و بيشترين صحابه از نيم مد اندر نگذشتهاند . و جماعتى بودهاند كه طعام ايشان هر هفته صاعى بوده است - و صاعى چهار مد بود - و چون خرما خوردندى صاعى و نيم ، به سبب دانه كه بيوفتد .
و بوذر ( رض ) گفت : « طعام من از آدينه تا آدينه صاعى جو بودى ، اندر عهد رسول ( ص ) ، و به خداى كه از اين بنگردم تا آنگاه كه به وى [ 6 ] رسم . » و بر گروهى تشنيع همىزد كه « شما بگرديدهايد . [ 7 ] » و رسول ( ص ) گفته بود كه دوستترين و نزديكترين به من كسى باشد كه هم بر اين بميرد كه امروز هست . » - آنكه بوذر همىگفت : « بگرديديد كه آرد جو به ما شوى [ 8 ] فروكرديد ، و نان تنك پختيد و با نانخورش به هم خورديد ، [ 9 ] و پيراهن شب از
هامش
[ 1 ] در « ترجمهء احيا » : و آن دو گروه و نيم بود ، و اين در حق بيشترى از مردمان ، زيادت از ثلث شكم است ، و نزديك است به دو ثلث از شكم برسد . . . ( ربع مهلكات ، ص 246 )
[ 2 ] در اصل : زيادت از مد ، متن مطابق است با « ترجمهء احياء » : و همانا كه زيادت از منى اسراف باشد . . . ( ربع مهلكات ، ص 247 )
[ 3 ] از اندازه نگذريد .
[ 4 ] و لكن بر حسب وقت و زمان و جثه و ميزان كار كردن تغيير مىكند .
[ 5 ] اندازه تعيين نكردهاند .
[ 6 ] به رسول .
[ 7 ] تغيير كردهايد .
[ 8 ] ما شوى ، الك ، غربال .
[ 9 ] نسخه بدل : و دو نانخورش خورديد به هم ، در « ترجمهء احياء » : و نانخورش يك جا خورديد ( ربع مهلكات ، ص 248 ) .