تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پندنامه حضرت محمد غزالى به يكى از ملوك ( فارسى ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
بارى ترا يقين مرك حاصل است و بيگمان دانى نعمت و لذتى كه دل در او بستهء و عاشق و شيفتهء وى شدهء همه را از دست تو بازستانند و تو در عذاب فراق وى بمانى پس چندانكه خواهى دوستى اين حطام دنيوى در دل محكم‌تر ميكن كه رنج تو بيشتر خواهد شد اى نفس شرم از پروردگار خود كن در دنيا چه آويزى اگر از شرق تا غرب دنيا را همه به تو دهند و خلايق ترا سجود كنند تا مدت اندك تو و ايشان همه خاك سياه شويد چنان كه كسى از تو ياد نيارد چنان كه از ملوك گذشته خصوصا از دنيا كم اندر كمى به تو داده باشند آن هم مكدّر و آميختهء رنج و عنا « 1 » باشد . اي نفس بهشت جاوداني را بدين سبب فروختن بسيار حماقتست شرمنده شوي اگر كسى گوهر شب‌افروز صد هزار دينارى را بدهد و در
هامش
( 1 ) - مشقت