چون شنوا و بينا بود [ 1 ] اين نمىتوانست دانستن - هرگز ما اين باور نكرديمى ، و آدمى هر چه نديده باشد باور نكند . و براى اين گفت حق - تعالى - :
بل كَذَّبوا بِمالَمْ يُحيطوا بِعِلْمِهِ ، وَ لَمّا يَأتِهِمْ تَأويلُهُ
[ 2 ] و گفت :
وَ إِذْ لَمْ يَهْتَدوا بِهِ فَسَيَقولونَ هَذَا افْكٌ قديمٌ
[ 3 ] .
و عجب مدار كه انبيا و اوليا را صفتى باشد كه ديگران را از آن هيچ خبر نبود . و ايشان را از آن ، لذّتهاى شريف و حالتها باشد ، كه مىبينى كه كسى را كه وى را ذوق شعر نباشد ، بدان سبب لذّت وزن سماع نيابد ، و اگر كسى خواهد كه لذّت آن تفهيم كند نتواند ، كه وى از جنس آن خبر ندارد . و همچنين اكمه [ 4 ] هرگز معنى لذت الوان و ذوق ديدار آن فهم نكند . پس عجب مدار در قدرت خداى - تعالى - كه بعضى از ادراكات ، پس از درجهء نبوت [ 5 ] آفريند و پيش از آن كس از آن خبر ندارد .
فصل پانزدهم - حجاب راه
از اين جمله كه رفت ، شرف گوهر آدمى معلوم شد و راه صوفيان معلوم - گشت كه چيست . و همانا شنوده باشى از صوفيان كه گويند : « علم حجاب است از اين راه » و انكار كرده باشى .
اين سخن را انكار مكن كه اين حقّ است . چه ، محسوسات و هر علم كه از راه محسوسات حاصل شود ، چون بدان مشغول و مستغرق باشى ، از اين ، حجاب باشد .
و مثل دل چون حوضى است ، و مثل حواس چون پنج جوى آب است كه در آن حوض مىآيد از بيرون : اگر خواهى كه آب صافى از قعر حوض - برآيد ، تدبير آن بود كه اين آب جمله از وى بيرون كنند ، و گل سياه ، كه از اثر آن آب است ، همه بيرون كنند ، و راه همه جويها ببندند تا نيز [ 6 ] آب نيايد ، و
هامش
[ 1 ] در بيدارى .
[ 2 ] ( قرآن ، 10 - 39 ) ، بلكه دروغ شمردند چيزى را كه آن در نيافتند ، و به علم خويش بدان نرسيدند ، و به ايشان نيامد حقيقت آن .
[ 3 ] ( قرآن ، 46 - 11 ) ، و چون راه نمىيابند به آن ، مىگويند : اين است دروغى كهن .
[ 4 ] اكمه ، كور مادرزاد .
[ 5 ] پس از برقرارى درجهء نبوت .
[ 6 ] نيز ، بيش ، ديگر .