از ثرى به على شود ، و از مشرق به مغرب شود . با آنكه در عالم خاك باز - داشته [ 1 ] است ، همهء آسمانها را مساحت كند ، و مقدار هر ستاره بشناسد ، و به مساحت بگويد كه چند گز است . و ماهى را به حيلت از قعر دريا برآرد ، و مرغ را از هوا به زمين آرد ، و حيوان با قوّت ، چون فيل و شير و اسب ، مسخّر خويش گرداند . و هر چه در عالم علمها و عجايبها [ 2 ] ست ، همه پيشهء وى است . اين جمله علمهاست كه وى را از راه پنج حواس [ 3 ] حاصل شود ، و بدين سبب كه ظاهر است همگنان [ 4 ] راه به وى دانند .
و عجبتر آن است كه از درون دل روزنى گشاده است به ملكوت آسمان ، چنان كه از بيرون دل پنج دروازه گشاده است به عالم محسوسات - كه آن را عالم جسمانى گويند ، چنان كه عالم ملكوت را عالم روحانى گويند . و بيشتر خلق عالم جسمانى محسوس را دانند [ 5 ] - و اين خود مختصر است و بىاصل ، و راه علم از جهت حواس دانند - و اين علم نيز مختصر است . و دليل بر آنكه از درون دل روزنى ديگر است علوم را دو چيز است : يكى خواب است ، كه چون راه حواس بسته شود ، آن در درونى گشاده گردد ، و از عالم ملكوت و از لوح محفوظ غيب نمودن گيرد [ 6 ] ، تا آنچه در مستقبل خواهد بودن بشناسد و ببيند :
امّا روشن همچنانكه خواهد بودن ، و امّا به مثالى كه به تعبير حاجت اوفتد . و از آنجا كه ظاهر است ، مردمان پندارند كه كسى كه بيدار بود ، به معرفت اولىتر بود ، و [ 7 ] همىبينند كه در بيدارى غيب نبينند و در خواب بينند ، نه از راه حواس .
و شرح حقيقت خواب در اين كتاب ممكن نگردد . اما اين قدر ببايد دانستن كه مثل دل چون آيينه است ، و مثل لوح محفوظ چون آيينهاى است كه صورت جمله موجودات در وى است : چنان كه صورتها از يك آينه در ديگر افتد چون در مقابلهء آن بدارند ، همچنين صورتها از لوح محفوظ در دل پيدا آيد ،
هامش
[ 1 ] بازداشته ، مقيد ، محبوس .
[ 2 ] عجايبها ( استعمال قديم : جمع بستن به قاعدهء زبان فارسى جمع عربى را ) .
[ 3 ] به جاى « پنج حس » .
[ 4 ] همگنان ، همگان .
[ 5 ] دانند ، شناسند .
[ 6 ] نمودن گيرد ، نمودار شدن آغاز كند .
[ 7 ] و ( واو حاليه ) ، و حال آنكه .