تا لاجرم رفيق ايشان باشد - و رفيق الملإ الأعلى اين باشد . و ايشان هميشه در حضرت الهيّت باشند ،
فى مَقْعَدِ صِدقٍ عِندَ مَليكٍ مُقْتَدرٍ
[ 1 ] ، و امّا تاريك و مظلم و نگونسار - تاريكى بدانكه زنگار گرفته باشد از ظلمت معصيت ، و نگونسارى بدانكه آرام گرفته باشد با اخلاق شهوت و غضب . و هر چه شهوت وى بود ، در اين جهان بگذاشته باشد : روى دل وى سوى اين جهان باشد ، كه شهوات و مراد وى اينجا باشد . و اين جهان زير آن جهان است . پس سر وى سوى زير و نگونسار بود . و معنى آنكه گفت
وَ لَو تَرى اذِ الْمُجرِمُون ناكِسُوا رُؤُسِهِم عِنْدَ رَبِّهِمْ
[ 2 ] اين باشد . و كسى كه چنين باشد با شيطان در سجّين بود - و معنى سجّين هر كسى نداند . و براى اين گفت :
وَ ما ادْريَكَ ما سِجّين
[ 3 ] .
فصل دهم - عجايب عالمهاى دل
عجايب عالمهاى دل را نهايت نيست . و شرف وى بدان است كه عجبتر از همه است ، و بيشترين خلق از آن غافل باشند . و شرف وى از دو وجه است : يكى از روى علم ، و ديگرى از روى قدرت .
اما شرف وى از روى علم بر دو طبقه است : يكى آن است كه همه خلق آن را بتواند دانستن . و ديگرى آن است كه پوشيده است و هر كسى نشناسد ، و اين عزيز [ 4 ] است .
اما آنچه ظاهر است ، آن است كه وى را قوّت معرفت جمله علمها و صناعتهاست ، تا بدان جمله صناعتها بداند ، و هر چه در كتابهاست برخواند و بداند - چون علم هندسه و حساب و طب و نجوم و علمهاى شريعت . و با آنكه وى يك چيز است - كه قسمت نپذيرد - اين همه علمها در وى گنجد ، بلكه همهء عالم در وى چون ذرّهاى باشد در بيابانى . و به يك لحظه در فكرت و حركت خويش
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 54 - 55 ) ، اندر مقام گاه ايشان راست ، و نزديك پادشاهى باشند توانا .
[ 2 ] ( قرآن ، 32 - 12 ) ، و اگر تو بينى آنكه كه كافران سرها فروشكسته بودند نزديك خداوند خويش .
[ 3 ] ( قرآن ، 83 - 8 ) ، و چه دانى كه آن زندان چه چيز است ؟
[ 4 ] - عزيز ، كمياب .