سديف - عبيد اللّه زياد او را گردن زد و ريسمانى به پايش بست و در بازار - هاى كوفه گردانيد ! سفاح - نمىدانستم ديگرى را طلب كنيد ! غلام - نخستين مسلمان و برترين اوصياى پيامبران امام على بن ابى طالب ( ع ) كجا است تا عطاى وى را تقديم داريم ؟
سديف - گفتهء خود را تكرار نمود .
سفاح - باز پرسيد او چه شده ؟
سديف - « ابن ملجم » او را شهيد ساخت ، و معاويه مدتى شام را زينت نمود و خوشحالى كرد .
سفاح - ديگرى را صدا بزنيد .
غلام - فرزند دختر پيامبر ، آقاى جوانان بهشت حسن بن على عليه السّلام كجا است تا عطاى خويش را دريافت دارد سديف - گريه را شروع كرد و به سفاح گفت : اى مولاى من حسن بن على كو ؟
سفاح - مگر با اين پسر پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم چه كردهاند ؟
سديف - جعده همسر او به وسيله زهرى كه معاويه فرستاده بود او را مسموم ساخت ! سفاح - خبر نداشتم ديگرى را بخوانيد ! غلام - پسر دختر پيامبر حسين بن على عليه السّلام كجا است كه بيايد عطاى خويش را بگيرد ؟
سديف سخت گريست و گفت : حسين كجا است ؟ ! سفاح - مگر با اين فرزند پيامبر چه رفتارى شده ؟
سديف - امير اين جمعيت كه مقرب درگاه تو هستند و بر كرسيهاى طلا و نقره نشستهاند او را در كربلا كنار آب فرات تشنه ، شهيد ساختند و سرش را به نيزه نمودند و در كوفه و دمشق گردانيدند تا آنجا كه همگان بر او گريستند !
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 449
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٤٩