و كسى كه او را نشناسد ، ( 6 . ) به سوى او اشاره مىكند ، و هر كس به سويش اشاره كند ، برايش حدى تعيين كرده ، و آن كه او را محدود بداند ، وى را به شمارش آورده ، و آن كس كه بگويد خدا در كجا است ؟ وى را در ضمن چيزى تصور كرده ، و هر كس بپرسد بر روى چه قرار دارد ؟ جائى را از او خالى دانسته ، همواره بوده است و از چيزى به وجود نيامده ، و وجودى است كه سابقه عدم براى او نيست ، با همه چيز هست اما نه اين كه قرين آن باشد ، ( 7 . ) و مغاير با همه چيز است ، اما نه اين كه از آن بيگانه و جدا باشد ، انجام دهنده است ، اما نه به آن معنى كه حركات و ابزارى داشته باشد ، بينا است حتى در آن زمانى كه موجود قابل رؤيتى وجود نداشت ، تنها است زيرا كسى وجود نداشته تا به او انس گيرد ، و از فقدانش ترسان و ناراحت شود .
آفرينش جهان :
خلق را ايجاد نمود و بدون نياز به انديشه ، و فكر و استفاده از تجربه ، آفرينش را آغاز كرد ، و بىآنكه حركتى ايجاد كند و تصميم آميخته با اضطرابى در او راه داشته باشد ، جهان را ايجاد نمود ، پديد آمدن هر يك از موجودات را بوقت مناسب خود موكول ساخت و در ميان موجودات ، با طبايع متضاد هماهنگى برقرار نمود ، ( 8 . ) و در هر كدام ، طبيعت و غريزهء مخصوص به خودشان آفريد ، و آن غرائز را ملازم و همراه آنها گردانيد ، او پيش از آنكه آنها را بيافريند ، از تمام جزئيات و جوانب آنها آگاه بود ، و به حدود و پايان آنها احاطه داشت ، و به اسرار درون و برون آنها آشنا بود . پس از آن خداوند طبقات جو را از هم گشود ، ( 9 . ) و اطراف آن را باز كرد و فضاهاى خالى ايجاد نمود ، و در آن آبى كه امواج متلاطم آن روى هم مىغلطيد ، جارى ساخت ، و آن را بر پشت بادى شديد ، و طوفانى كوبنده حمل نمود ، پس از آن باد را به باز گرداندن آن فرمان داد ، و بر نگهداريش آن را مسلط ساخت ، و به حدى كه بايد ، مقرون نمود ، فضاى خالى در زير آن گشوده و آب در بالاى آن در حركت بود ، سپس خداوند طوفانى برانگيخت كه جز متلاطم ساختن آن آب كار ديگرى نداشت ، و بطور مداوم امواج آب را در هم مىكوبيد ، طوفان بشدت مىوزيد ، و از نقطه اى دور سرچشمه مىگرفت بعد از آن به آن فرمان داد تا آبهاى متراكم و امواج عظيم آب را بر هم زند ، و امواج اين درياها را به هر سو بفرستد ، پس آن را همانند مشكى به هم زد .
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٤٩