سخن فصيح با اين گفته همچون خاك در برابر طلاى خالص است .
اگر فرض شود كه عرب قادر بر به كار بستن الفاظ فصيحى همچون الفاظ اين خطبه بوده اما به مواد و محتويات چنين خطبهاى دسترسى نداشت ، عرب جاهلى بلكه اصحاب پيامبر ( ص ) غير از امام ( ع ) قادر به درك اين معانى نبودند تا تعبيراتى از الفاظ براى آن پيدا كنند .
زيرا فصاحت عرب جاهلى در صفات شتر ، اسب ، حيوانات وحشى ، و يا كوهها و تپهها خلاصه مىشد ، و فصاحت اصحاب پيامبر از يكى دو سطر تجاوز نمىكرد ، آن هم در باره مرگ و مذمت دنيا و يا جنگ و مبارزه ! اما سخن در باره فرشتگان و صفات و اشكال آنها و عبادات و تسبيح و معرفت و شناسائى آنها در مورد خداوند ، و علاقه و عشق به پروردگار و امثال آن كه در اين خطبه آمده است در نزد صحابه ناشناخته بوده است .
درست است بعضى از اين صفات در قرآن كريم آمده ولى كسى كه قسمتى از اين معانى را مىدانسته هرگز قدرت ريختن آنها در قالب اين عبارات را نداشته است .
از اينجا روشن مىشود كه نكات دقيق در اين عبارات فصيح براى غير امام ( ع ) ميسر نبوده است - ( مستدرك و مدارك نهج البلاغه 2 - مستدرك و مدارك نهج البلاغه - صفحه 248 249 صفحه 248 - 249 ) .
204
- منظور اين است كه خداوند از آنجا كه وجودى است بى انتها و نامحدود است و انسان هر قدر علم و دانشش فراوان باشد باز موجودى است محدود ، نمىتواند از كنه ذاتش آگاه گردد .
بنا بر اين نبايد خود را بىجهت به پرتگاههائى بيفكند كه پايان آن ناپيدا است بلكه در صفات و افعال او و در جهان هستى كه مظهر صفات و افعال او است بينديشد .