تخطي إلى المحتوى الرئيسي

زندگانى چهارده معصوم ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢

فَضَائِلُنَا وَلَاتُسْتَقْصَي . « 1 » ماييم كلمات خداوندى ، كه فضايل آنان درك شدنى و تمام‌شدنى نيست :

كتاب فضل تو را آب بحر كافى نيست * كه تركنى سر انگشت و صفحه بشمارى

نوفلى مىگويد از امام هادى شنيدم كه مىفرمود : اسم اعظم خداوند متعال هفتاد و سه حرف است كه يك حرف از آن هفتاد و سه حرف ، پيش آصف‌بن برخيا بود و توانست تخت بلقيس را در كمتر از يك چشم به هم زدن ، از يمن به شام آورد ! و ما هفتاد و دو حرف از آن حروف را مىدانيم و يك حرف از آن هفتاد و سه حرف ، نزد پروردگار عالم به ذخيره نهاده شده است . « 2 » معجزات و كرامات امام هادى فراوان است و مورخين آنها را ضبط كرده‌اند ؛ از باب نمونه به يكى از آنها اشاره مىكنيم : زنى به نام زينب‌كبرا ادعا كرد كه من زينب دختر علىبن ابى طالب هستم . او را نزد متوكل آوردند . متوكل حضرت هادى را احضار نمود كه او را مجاب كند . حضرت فرمود : دروغ مىگويد ؛ زيرا اگر راست بگويد ، بايد درندگان‌گوشت او را نخورند ، براى اينكه گوشت اولاد فاطمه - البته اولاد بدون واسطهء فاطمه - بر درندگان حرام است . متوكل كه دنبال بهانه‌اى براى نابودى حضرت هادى مىگشت ، از حضرت خواست كه خود آن بزرگوار نزد درندگان و شيرهايى كه خود متوكل نگهدارى مىكرد ، برود . حضرت قبول نمود و رفت ، شيران با كمال تواضع اطراف آن بزرگوار را گرفتند و حضرت آنان را نوازش مىكرد ! چون حضرت از نزد شيران به سلامت آمد ، آن زن به دروغ خود اقرار نمود و خواستند او را پيش شيران بيندازند ،

هامش
( 1 ) - بحار الانوار ج 11 ص 109 چاپ قديم
( 2 ) - اصول كافى ج 1 ص 230