خواهد بود ، آرى در همين دوره ، پرفسور كالبريت استاد دانشگاه هاروارد مسأله فراوانى را مطرح كرده و در كتاب معروفش « جامعه برخوردار » ، به جاى بحث از فقر و مشكل كمبود ، مسايل ديگرى از قبيل :
استفادهء مطلوب از اوقات بيكارى ، طول عمر ، گرايشهاى فكرى و . . . را مشكل اقتصادى جامعه مىداند كه از فراوانى به وجود آمده است .
با در نظر گرفت همه آنچه گفته شده ما علم اقتصاد رااين طور تعريف مىكنيم : علمى كه درباره كليّهء روابط مادّى زندگى از نظر توليد و توزيع و مصرف ( به معناى گسترده توزيع كه شامل كليّهء روابط تجارى داخلى و خارجى نيز مىشود ) بحث مىكند .
با دقت در اين تعريف به دست مىآيد كه اقتصاد هر چند علم سياست نيست ، ليكن با آن مرتبط است . اين مسأله حتّى در سياست خارجى يك دولت نيز تأثيرگذار است ، زيرا روابط دولتها با يكديگر نقش بسيار مهمّى در سه پايهء توليد و توزيع و مصرف ايفا مىنمايد .
و از آن جهت توليد و توزيع و مصرف نبايد با اعتقادات سنن و فرهنگ جوامع در تعارض و چالش باشد .
اقتصاد با روانشناسى و جامعهشناسى ارتباط مىيابد . اقتصاددان آگاه نمىتواند فى المثل براى حلّ مشكل كمبود گوشت در هندوستان پيشنهاد ذبح گاوهاى آزاد و خود مختار مقدّس هند را بدهد . و يا وارد كردن گوشت كشورهاى غير اسلامى را براى كشور ايران چاره ساز بداند .
اقتصاد حتّى با تاريخ و جغرافيا نيز ارتباط پيدا مىكند ، زيرا كشف قارّه يا جزيره تازهاى بازار مصرفى جديدى براى توليدات به وجود مىآورد .
اين است كه هنگام كشف آمريكا به وسيلهء كريستف كلمب ، قيمتها در
مالكيت ها ( فارسى ) — صفحة 16
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٦