مىباشد .
ريكارد و مىگويد :
اقتصاد از مسأله توزيع درآمد و ثروت بحث مىكند .
مارشال مىگويد : اقتصاد مطالعهء بشر در زندگى شغلى و حرفهاى وى مىباشد . اما دربارهء آن دسته از عمليات فردى و اجتماعى انسان بحث مىكند كه به شرائط مادّى و بهزيستى او مربوط است .
نمونههائى اينچنين كه در مقام تعريف علم اقتصاد گفته شده هر يك حاكى از ديد خاصى است كه عالمان و محققان دربارهء اين علم داشتهاند .
در قرن هيجده و اوايل قرن نوزدهم كه مسائل پولى و بازرگانى را بيشتر از منظر روابط خارجى مورد توجه قرار مىدادند ، تعريفها و حتّى نامگذارىها تحت تأثير همين ديد بود . انتخاب نام اقتصاد سياسى براى اين علم نيز از آن دوران نشأت گرفته است كه در اواخر قرن 19 به نام اقتصاد تغيير يافت .
در واقع ديدهاى مختلف اقتصاددانان باعث تعريفهاى گوناگون براى اين علم شده ، و از اين رو كينز مىگويد : اقتصاد سياسى خود را در كلاف سر درگم تعريفهاى اقتصادى گيج كرده است .
شايد علّت پديد آمدن ديدگاههاى مختلف اين باشد كه موضوع علم اقتصاد به طور وسيعى رشد پيدا كرده است . همچنين پيشرفتهاى زمانى ، اختلافهاى مكانى و سياسى نيز در پديد آمدن اين مسأله مؤثر بوده است . سيستمهاى مختلف سياسى مسايل گوناگون اقتصادى را مطرح مىكند ، فى المثل در همان شرائط كه همه دنيا از كمبود منابع توليد سخن مىگويند و اساسا تولّد علم اقتصاد را بر آن مبتنى مىسازند نيازهاى انسانى نامحدود بوده و منابع توليد محدود و بنابراين مسئلهء مهم ، مسئلهء كميابى
مالكيت ها ( فارسى ) — صفحة 15
مساهمون: الشيخ محمد علي الگرامي القمي
ص١٥