ماخوذ است زيرا كه زراعت هم حاصل است و هم عمل و حرمت
ورزى
مزارع و همچنين ورزكر مرادف برزكر است
ورزاو
كاو زراعت را كويند
ورزرود
رودخانه ماوراء النّهر كه كذشت
ورزكن
بالفتح و زاء معجمهء مفتوح و كاف عجمى مفتوح كوزه پرآب را كويند
ورزم
بفتحتين و زاى منقوطه ساكن بمعنى آتش است حكيم سوزنى كفته
تير پرتاب تو بر ديدهء بدخواه تو باد * تا بود راستى تير كج از تاب و رزم
ورس
بفتح اول و سكون ثانى بمعنى مهار شتر باشد
ورساز
مردى ظريف و آراسته و نام ولايتى است به ماوراءالنهر عبد الواسع جبلى كفته
تو كشيدى بجانب و رساز * لشكر انبه و سپاه كران
و ورسازه نيز عمّاره مروزى كفته
فربه كردى تو كون ايا و رسازه * چون دنبه كوسفند در شب غازه
ورستاد
بفتحتين وظيفهء كه براى مستحّقان برقرار كنند عسجدى كفته
خدايا توئى جمله را دستكير * ورستاد جودت ز ما وامكير
ورسيج
بمعنى آستانه و سقف خانه است شمس فخرى كفته
ببين كه قبّه تعظيم او كجا باشد * چو هست كيوان صد پايه زيرش از ورسيج
و در نسخه سرورى بمعنى آستانه خانه كفته و اين معنى به آن بيت انسب است
ورشان
كبوتر صحرائى و عربى است منوچهرى كفته
تا بريم و بر زير تو اى كل نوش است * تا بر كل بر بار خروش ورشان است
و آن را بپارسى مرغ آلهى كويند شيخ نظامى در صفت معراج كفته
مرغ آلهيش قفس برشده * قالبش از قلب سبكتر شده
و در اينجا كنايه از روح مطهّر آن حضرت است
ورشتن
در برهان بمعنى شستوشو آورده
ورشتان
تبديل ورستان است فا و واو نيز با يكديكر بدل شده و در اصل فرستان و فرشتان مخفف فرستادكانست يعنى پيغمبران و سابقا مرقوم شد كه فرسته و فرشته يك معنى دارد
ورشك
بر وزن چشمك كيسه را كويند كه در آن دوا و دارو كنند و در بعضى فرهنكها و شترك بتقديم شين و تاء بر راى آورده و در سرورى وَ شَرك بفتح واو و شين و سكون را بمعنى كيسه دارو آورده و بحذف تا كفته
و رشيم
بر وزن تسليم بمعنى قسم و پاره و جزو مىباشد چنان كه كويند و رشيم اول يعنى قسم اول و جزو اوّل و سوره كلام خدا را نيز كويند و به زبان زند و پازند سوره را هاد بر وزن باد و بر كره بكسر كاف فارسى بر وزن سر كره نيز كويند
ورغ
بفتح اول و سكون ثانى و غين نقطهدار بندى را كويند كه از چوب و علف و خاك و كل در پيش رودخانهها بندند و بمعنى فروغ و روشنى نيز آمده و صاحب برهان نيز كفته بضم اول و ثانى بمعنى تيرهكى و كدورتست بمعنى دويم كفتهاند
كل را چه بوى خيزد از ده كلاب زن * مه را چه ورغ باشد از صد چراغدان
و بمعنى اخير كه ضدّ ثانى است فخر كركانى كفته
بيا ساقى آن آب آتش فروغ * كه از دل برد رنج و از دل دروغ
ورك
بفتحتين خاريست كه آن را سوزانند و آتش آن بسيار شد و تيز است بابا طاهر همدانى در رباعيّات خود كفته شب تار و بيابان پرورك بى و در عربى بمعنى كفل و سرين است و درد آن موضع را وجع درك كويند
وركار
بفتح اول رستنى كه تند ندارد و مانند خربزه و هندوانه و امثال آنكه بياره دارند و ثمر دهند
وركاك
بالفتح مرغيست كه آن را شير كنجشك كويند و بعضى مردارخوار را كفتهاند كه كركس باشد فرخى كفته
كر نكيرد بظلّش اندر جاى * كمتر آيد هماى از وركاك
وركوه
همان بر كوه كه شهريست از عراق عجم و ابرقو معرب آنست كويند از چهار طرف آن چشمهاى آب روان است و يهودى هم در آنجا چهل روز بيشتر نماند و بميرد
ورل
بفتحتين ريكماهى كه شبيه بسقنقور است فرق آنست كه ورل در بيابان باشد و سقنقور در رود نيل و نزديك آن و سرول پهن است و سر سقنقور باريك و كشيده و رنك ورل زرد بشرخى مايل و پوستش درشت و خشن و رنك سقنقور سبز و زرد و سياه و سفيد و پوستش الس
ورلاس
بفتح اول نام جرم فلك عطارد است
ورنج
بفتحتين و نون ساكن حريص را كويند حكيم سوزنى كفته دو بازوى زاغ و رنج ارج كردم و ظاهرا در اين بيت ورنج است