تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 726

مساهمون:

ص٧٢٦
جاى نهنك اندرون دو چشم كحيل
و نهنك را بلعت هندى كرمجه كويند كذا فى مخزن الادويه

نهور

با اول و ثانى مضموم و واو مجهول بمعنى نكاه بخشم حكيم سنائى كفته
كوردل همچو كور مىباشد * سبك و بدتهور مىباشد
حكيم سوزنى كفته
تو ان سرى كه شمارند خاك پاى تو را * سران محتشمان توتياى نور نهور
اينكه در برهان بمعنى نكاه كردن از روى خشم نوشته تصحيف‌خوانى شده در فرهنكهاى معتبر بمعنى نكاه و چشم هر دو آمده و او نكاه بخشم فهميده حكيم سنائى كفته
از آن با بزركان نيارم نشستن * كه ايشان چو حورند من بدنهورم

نهيو

بر وزن و معنى نهيب است يعنى ترس و بيم شيخ آذرى طوسى كفته
چو سايبان شهء نيمروز سر برزد * ز تختكاه افق خورد شاه شام نهيو

نهيدن

با اوّل مفتوح و ثانى مكسور انديشه كردن و در نسخه سرورى بكسر نون كفته و بمعنى غم خوردن و نهادن نيز آمده

نمايش چهاردهم در نون با يا

نيا

بكسر اول بمعنى جد و نياكان جمع آنست كه به عربى اجداد كويند فردوسى كفته
نبيره كه خون نيارا نجست * سزد كر نباشد نژادش درست
هم او كفته
بكنج نياكان نهاد آنچه خواست * و زان پس بيفزود يك‌ماهه راست
و بابك پدر مادر را كويند و فرجد جد اعلى يعنى پدر پدر من كفته‌ام
آه از اين غرزنان غرچهء غر طبع * كامده غر از نياى و بابك و فرجد كرچه هزاران طويله خر ولى امروز * مرد هزاران طويله لعل و زبرجد

نيارست

يعنى نتوانست و از دستش برنيامد و بر اين قياس نيارد و نيارم يعنى نتواند و بتوانم و نيارستن بمعنى نتوانستن است

نياز

حاجت و نيازمند يعنى حاجتمند و نيازيان يعنى حاجتمندان و در فرهنك محمد هندوشاه بمعنى دوست و قحط و بلذّت طعام خوردن آورده

نيازارم

يعنى آزرده نشوم چنان كه شيخ سعدى كفته
تا توانم دلت بدست آرم * ور بيازاريم نيازارم
و بمعنى آزار نكنم نيز مىآيد افاده معنى مرا ميازار نيز مىكند اما در اين معنى با ميم اصحّ است و كفته‌اند
من نيازارم ار تو نازارى * من نيازآرم ار تو آزارى

نيازى

با اول مكسور محبوب و مطلوب را كويند مختارى كفته
دلم خسته تست زان بىنيازى * كه روزى نياسائى از نازبازى
شيخ نظامى كفته
چون ابن سلام زان نيازى * شد نامزد شكيب‌سازى
و محبوب را نيازى كفتن بجهة آنست كه عاشقان به آن نياز دارند شيخ نظامى كفته
چو خسرو ديدكان ماه نيازى * نخواهد كرد او را چاره‌سازى

نيازيدن

بفتح اول و دال قصد و آهنك نكردن و دست به طرف چيزى دراز ننمودن چه يازيدن بمعنى دراز كردن دست و آهنك كردن به چيزى باشد فردوسى كفته
چو خشم آورم شاه كاوس كيست * به من دست يازيدن طوس چيست

نيام

بكسر اول بمعنى غلاف شمشير و كارد و خنجر معروفست ابو رجاء غزنوى كفته
همى برآيد خورشيد از ممالك شرق * چو خنجرى كه بتدريج از نيام كشند

نيايش

بر وزن ستايش بمعنى آفرين و تحسين است و دعاى از روى تضرع را نيز كويند خسرو دهلوى كفته
كشتم از انديشهء عالم برى * روى نهادم به نيايشكرى
ع نيايش كنم نزد يزدان پاك

نيپال

بر وزن چيپال بفتح نون و سكون ياى تحتانى و باى پارسى بالف زده كشورى است بزرك و وسيع مشرقش محدود است بجبال چين مغربش ببلاد بنكاله و يورب و شمالش بجبال كشمير و جنوبش ببحر هندوان كشور از شمال بسوى جنوب طولانى واقع شده طولش سه ماه راه و عرض آن از يك روز الى ده روز راه مسافت دارد و جنكل عظيمى ميان آنجا و هند فاصله شده كه پانصد فرسخ طول آنست و لكى جنكل كويند و در حرف لام از رياض السياحه نقل شده

نيرم

همان نريمان پدر سام است چنان كه فردوسى كفته
ز ما باد برسام نيرم درود * خداوند شمشير و كوپال و خود
حكيم ازرقى كفته
تو آن پادشاهى كه كر زنده بودى * زمين بوسه دادى تو را سام نيرم
حكيم سوزنى كفته
همه با همّت قارون همه با قوت قارن * همه با فّرا فريدون همه با نيروى نيرم

نيرنج و نيرنك

بكسر اول و ياى معروف و كاف عجمى بمعنى مكر و حيله سحر و افسون و شيخ بهائى عاملى بتقريبى در كشكول كفته نيرنج معرب نيرنك است و نيرنك در اصل نورنك بوده يعنى