تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى ) — صفحة 109

مساهمون:

ص١٠٩
و سازنده بمعنى پر كرده و پر شده و انباشته و آكندن مصدر است يعنى پر كردن و بيا كن امر بود يعنى پر كن

آكنش

بمعنى پر كردن باشد چنان كه آرايش بمعنى آراستن و آن را آكنه نيز كويند و آكنيدن و آكنيده پر ساختن و پر ساخته بر اين قياس

آكو

بر وزن آهو بوم را كويند كه مرغى شوم است

آكور

به وزن ساطور خشت پخته را كويند آجر و آجور معرب آنست حكيم سنائى كفته شعر
خانه جغد را بكوشيدى * كج‌آكور نفس پوشيدى آن كج آكور كرده خانهء دين * وين ؟ ؟ ؟ بياراسته بنور يقين

آكوش

بر وزن و معنى آغوش است و بمعنى پرستار و بنده ؟ ؟ ؟ نيز آمده و در غين كذشت

آكون

بر وزن واژون بمعنى سراكون و سرنكون باشد

آكيش

بكسر ثالث و سكون تحتانى بمعنى درآويخته باشد چه اندر آكيشيد يعنى اندر آويخت و چنك در چيزى زده و دراز كرده را نيز كويند

آكين

بر وزن آئين بمعنى مالامال و پر و آغشته و انباشته فرخى كفته شعر
شكسته زلف تو تازه بنفشهء طبرى است * رخ و دو عارض تو تازه لاله و نسرين تو لاله ديدى شمشاد پوش و سنبل تاج * بنفشه ديدى عنبرسرشت و مشك آكين
قطران تبريزى كفته شعر
شد از شكوفه همه شاخسار لؤلو بار * شد از بنفشه همه جويبار مشك آكين

نمايش بيست و هفتم در الف غير ممدود با كاف عربى

اك

بفتح همان آك است كه مرقوم شد

اكارس

بمعنى رستنى است كه در زمينهاى نمناك مانند شيب سركين و زير خم شراب و امثال آن رويد اكر نيم درم خشك آن را بخورند بيهوشى آورد و آن را سماروغ كويند

اكخحج

همان جلاب است كه مرقوم شد

اكدش

با اوّل مكسور بثانى زده و دال مكسور بشين منقوطه زده امتزاج و اتّصال دو چيز را كويند با يكديكر نظامى كويد شعر
نظامى اكدش خلوت‌نشين است * كه نيمى سركه نيمى انكبين است
هم او كويد شعر
دل كه بر او خطبهء سلطان است * اكدش روحانى و جسمانى است
و اسبى را كويند كه پدر او از جنس ديكر و مادر او از جنس ديكر باشد كفته‌اند شعر
كسسته كرته اندر بر نبوك ناخج و زوبين * شكسته حوشن اندر تن بنعل اكدش ويكران
ظهير فاريابى كفته شعر
نعل مىبستند روزى اكدشانت را بروم * حلقهء كم كشت از آن در كوش قيصر يافتند
و آن را يكدش بياى تحتانى نيز كويند

اكسون

با اول مكسور بافته‌ايست از جنس ديباى سياه رنك بغايت نفيس شيخ عطار كفته شعر
اطلس و اكسون مجنون پوست است * پوست پوشد هركه ليلى دوست است
قطران تبريزى كفته شعر
شكوفه ريخته از باد در بنفشه ستان * چنان كه تافته لؤلوى از براكسون

اكفوده

به وزن افزوده نام درياى مازندران است و آن را ز راه كفوده كويند چه ز راه مطلق دريا را كويند و درياى مازندران را به چندين نام خوانند و درياى خزر درياى كيلان و درياى خزران و خزروان به وزن نمكدان كويند و آبسكون و آسكون سابقا مرقوم شده كويند غير آبسكون دويست جزيره در آن دريا بوده

اكنون

بفتح اول و ضمّ نون بمعنى اين وقت آمده است انورى كفته شعر
اكنون كه مهر دولت خورشيد در حمل * بالخير و السّلامة و الامن قد نزل
آن را كنون نيز كويند بحذف الف فردوسى كفته شعر
كنون خورد بايد مى خوشكوار * كه مى بوى مشك آيد از جويبار
و نون مخفف هر دو است غضارى رازى كفته شعر
بعالم اندر نون مالك الملوك توئى * جمالشان همه از تست كاه جاه و جلال

اكوان

نام ديوى است كه در شاهنامه مذكور شده

نمايش بيست و هشتم در الف غير ممدود با كاف فارسى

اك

بفتح اول و سكون ثانى در لغت ژند و پاژند بمعنى كندم است كه به عربى حنطه خوانند

اكر

بر وزن سفر كلمهء شرط است و بمعنى سرين و كفل هم آمده چوب عود را نيز كويند و نام دوائيست كه آن را وج كويند