و سازنده بمعنى پر كرده و پر شده و انباشته و آكندن مصدر است يعنى پر كردن و بيا كن امر بود يعنى پر كن
آكنش
بمعنى پر كردن باشد چنان كه آرايش بمعنى آراستن و آن را آكنه نيز كويند و آكنيدن و آكنيده پر ساختن و پر ساخته بر اين قياس
آكو
بر وزن آهو بوم را كويند كه مرغى شوم است
آكور
به وزن ساطور خشت پخته را كويند آجر و آجور معرب آنست حكيم سنائى كفته شعر
خانه جغد را بكوشيدى * كجآكور نفس پوشيدى
آن كج آكور كرده خانهء دين * وين ؟ ؟ ؟ بياراسته بنور يقين
آكوش
بر وزن و معنى آغوش است و بمعنى پرستار و بنده ؟ ؟ ؟
نيز آمده و در غين كذشت
آكون
بر وزن واژون بمعنى سراكون و سرنكون باشد
آكيش
بكسر ثالث و سكون تحتانى بمعنى درآويخته باشد چه اندر آكيشيد يعنى اندر آويخت و چنك در چيزى زده و دراز كرده را نيز كويند
آكين
بر وزن آئين بمعنى مالامال و پر و آغشته و انباشته فرخى كفته شعر
شكسته زلف تو تازه بنفشهء طبرى است * رخ و دو عارض تو تازه لاله و نسرين
تو لاله ديدى شمشاد پوش و سنبل تاج * بنفشه ديدى عنبرسرشت و مشك آكين
قطران تبريزى كفته شعر
شد از شكوفه همه شاخسار لؤلو بار * شد از بنفشه همه جويبار مشك آكين
نمايش بيست و هفتم در الف غير ممدود با كاف عربى
اك
بفتح همان آك است كه مرقوم شد
اكارس
بمعنى رستنى است كه در زمينهاى نمناك مانند شيب سركين و زير خم شراب و امثال آن رويد اكر نيم درم خشك آن را بخورند بيهوشى آورد و آن را سماروغ كويند
اكخحج
همان جلاب است كه مرقوم شد
اكدش
با اوّل مكسور بثانى زده و دال مكسور بشين منقوطه زده امتزاج و اتّصال دو چيز را كويند با يكديكر نظامى كويد شعر
نظامى اكدش خلوتنشين است * كه نيمى سركه نيمى انكبين است
هم او كويد شعر
دل كه بر او خطبهء سلطان است * اكدش روحانى و جسمانى است
و اسبى را كويند كه پدر او از جنس ديكر و مادر او از جنس ديكر باشد كفتهاند شعر
كسسته كرته اندر بر نبوك ناخج و زوبين * شكسته حوشن اندر تن بنعل اكدش ويكران
ظهير فاريابى كفته شعر
نعل مىبستند روزى اكدشانت را بروم * حلقهء كم كشت از آن در كوش قيصر يافتند
و آن را يكدش بياى تحتانى نيز كويند
اكسون
با اول مكسور بافتهايست از جنس ديباى سياه رنك بغايت نفيس شيخ عطار كفته شعر
اطلس و اكسون مجنون پوست است * پوست پوشد هركه ليلى دوست است
قطران تبريزى كفته شعر
شكوفه ريخته از باد در بنفشه ستان * چنان كه تافته لؤلوى از براكسون
اكفوده
به وزن افزوده نام درياى مازندران است و آن را ز راه كفوده كويند چه ز راه مطلق دريا را كويند و درياى مازندران را به چندين نام خوانند و درياى خزر درياى كيلان و درياى خزران و خزروان به وزن نمكدان كويند و آبسكون و آسكون سابقا مرقوم شده كويند غير آبسكون دويست جزيره در آن دريا بوده
اكنون
بفتح اول و ضمّ نون بمعنى اين وقت آمده است انورى كفته شعر
اكنون كه مهر دولت خورشيد در حمل * بالخير و السّلامة و الامن قد نزل
آن را كنون نيز كويند بحذف الف فردوسى كفته شعر
كنون خورد بايد مى خوشكوار * كه مى بوى مشك آيد از جويبار
و نون مخفف هر دو است غضارى رازى كفته شعر
بعالم اندر نون مالك الملوك توئى * جمالشان همه از تست كاه جاه و جلال
اكوان
نام ديوى است كه در شاهنامه مذكور شده
نمايش بيست و هشتم در الف غير ممدود با كاف فارسى
اك
بفتح اول و سكون ثانى در لغت ژند و پاژند بمعنى كندم است كه به عربى حنطه خوانند
اكر
بر وزن سفر كلمهء شرط است و بمعنى سرين و كفل هم آمده چوب عود را نيز كويند و نام دوائيست كه آن را وج كويند