تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
امروزه به عربى گياه را علد و به پارسى ريش بز و ارمك مىنامند . ( 1 * ) - تت دياسقوريدوس م - 4 ص 327 ش 43 ( 2 * ) - الحاوى ج 21 ص 85 ( 3 * ) - قانون عب 332 ( 4 * ) - جامع مفردات ابن بيطار ج 3 ص 100 ( 5 * ) - مخزن 377
Code - 2228
هوم المجوس
Ephedra gerardiana Wall .
درختچه‌اى است كوچك به ارتفاع تا يك متر ، ساقه بسيار منشعب ، خزنده ، قطر شاخه‌هاى جوان كمتر از 2 ميليمتر ، برگ‌ها مثلثى شكل و از خانواده
Ephedraceae
مىباشد . ميوه به درازاى 10 - 7 ميليمتر ، بيضى شكل و قرمزرنگ است . محل رويش گياه نواحى غربى و مركزى آسيا و اروپا ، افغانستان ، پاكستان ، هند در ارتفاعات 2000 تا 4000 مترى هيماليا از
Sikkim
تا كشمير و در ايران در دره هراز مازندران مىباشد .

تاريخچه :

گياه به سنسكريت
Soma
ناميده شده است از آنجا كه بين
Soma
سنسكريت و
Haoma
اوستائى از نظر كاربرد در مراسم مذهبى رابطه نزديكى وجود داشته است مسئله قابل تعمق مىباشد . هوم نزد ايرانيان نام فرشته و سوم نزد هندوان نام پروردگارى بوده است و اين اسامى به گياه و شربتى كه از آن تهيه مىشده اطلاق گرديده است . به عبارت ديگر هوم ايرانيان و سوم هندوان يكى بوده است . براى تهيه هوم ( نام پهلوى ) آن را با شاخه كوچكى از انار در هاون كوبيده سپس آن را با شير تقديس شده و آب مقدس مخلوط مىكنند . اين عمل را با آداب شست‌وشوى مخصوص در مقابل مجمر آتش و خواندن سرود اوستا انجام مىدهند . آريائيها قبل از ورود به فلات ايران و هند و قبل از ظهور زرتشت آن را مىشناخته‌اند . در يسنا ( 1 * ) ، ونديداد ( 2 * ) ، يشت‌ها ( 3 * ) مطالبى درباره گياه بدين مضامين آمده است : " ويونگهان " از اين گياه نوشيد جمشيد شاه به دنيا آمد . . . پوروشسب نوشيد زرتشت پاك از پشت او آمد . . . ثريته
Thoritah
يا ثريت توانا مرد از خاندان سام كسى است كه به خواص درمانى گياه هوم پى برد و از شيره آن براى درمان استفاده كرد . هوم ما را چابك و زرنگ مىسازد ، كوچكترين تركه هوم يك مرد يا زنى را نيرومند مىسازد ، هوم مرگ‌زدا ، دردزدا ، درمان‌بخش ، نيروبخش و زندگىافزا مىباشد . استاد پورداود به نقل از موبد دانشمند پارسى مدى مىنويسد يك گياه‌شناس انگليسى به نام
Dr . Aithinson
به وى گفته است كه هوم نوعى افدرا مىباشد .
دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى ) — صفحة 54 | ابو القاسم سلطانى