تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
ضماد براى تسكين درد كمر به ويژه براى زنان تازه‌زا و تقويت كمر استفاده مىشود . مغز دانه با زرده تخم‌مرغ به صورت ضماد براى تسكين درد كمر به ويژه براى زنان تازه‌زا و تقويت كمر استفاده مىشود . مغز دانه‌ها حاوى مقادير زيادى ساپونين مىباشد و بوميان آن را مانند شامپو براى شستن موى سر به كار مىبرند .
Code - 2227
طراغين
Ephedra distachya L .
گياهى است پايا به ارتفاع 40 سانتيمتر تا يك متر از خانواده
Ephedraceae
، شاخه‌ها نازك ، به قطر يك ميليمتر به رنگ سبز غبارآلود ، شاخه‌هاى جوان خوابيده ، موجدار ، مخطط ، برگ‌ها ريز مثلثى شكل به شكل نيام قهوه‌اى روشن ، ميوه سته سرخ و دانه به رنگ قهوه‌اى تيره مىباشد . اين نوع افدرا در اروپا ، قسمتى از آسيا از جمله ايران در منجيل ، بىبى سكينه شاهدشت ، يزد ، دامغان و كوير لوت بطور وحشى مىرويد .

تاريخچه :

ديوسكوريد گياه را
Tragos
ناميده كه اصطفن آن را به طراغس معرب نموده است . ديوسكوريد مىنويسد : آن را سقربيوس و طراغنن نيز مىنامند گياهى است كوچك به اندازه يك وجب و شاخه‌ها خوابيده مىباشد . گياه در سواحل دريا مىرويد . ميوه كوچك مانند حبه انگور و قرمزرنگ مىباشد . خوردن ده عدد آن با شراب در اسهال و ترشح سفيد مزمن رحم ( لكوره ) موثر مىباشد ( 1 * ) . رازى ( 2 * ) ، ابن سينا ( 3 * ) گياه را با طراغيون
Hypericum hercinium L
در يك موضع آورده‌اند و آن را با نام " طراغيون آخر " متمايز نموده‌اند و ابن بيطار بطور جداگانه تحت عنوان طراغيون آخر آورده است ( 4 * ) به هر جهت راجع به گياه مورد بحث چيزى بر گفتار ديوسكوريد اضافه نكرده‌اند . صاحب مخزن آن را بطور مجزا با نام طراغين
Taragheyn
در كتاب خود آورده است و فقط علاوه بر گفتار ديوسكوريد طبيعت آن را گرم و خشك و يا سرد و خشك ذكر نموده است ( 5 * ) .

تركيبات شيميائى :

گياه داراى الكالوئيد افدرين و ويتامين
C
مىباشد . افدرين محرك سيستم عصب سمپاتيك همچنين داراى اثرات ضد حساسيت و آنتى اسپاسموديك مىباشد .

موارد مصرف :

افدرا در سرفه ، آسم ، تب يونجه ، كهير و اكزما موثر مىباشد . براى اطلاع بيشتر از خواص درمانى و موارد مصرف افدراها و منع مصرف رجوع شود به
Ephedra sinica
همين مجموعه كه بيشترين مقدار افدرين را دارا مىباشد .
دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى ) — صفحة 53 | ابو القاسم سلطانى