تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
Code - 2493
شاه‌تره
Fumaria parviflora Lam
گياهى است علفى ، يك ساله يا دو ساله به ارتفاع 60 - 10 سانتيمتر از خانواده
Fumariaceae
، ساقه نسبتا قوى ، برگ‌ها پهن‌تر از نوع قبلى و داراى تقسيمات متعدد كه آخرىها خيلى باريك و معمولا كمتر از يك ميليمتر ، گل به رنگ سفيد به‌ندرت صورتى مجتمع به صورت خوشه‌هاى كوتاه ، كاسبرگ باريك و پهناى آن به اندازه پهناى پايه گل است . ميوه مدور ، بيضوى به قطر 2 ميليمتر و منتهى به نوك كوچك .

پراكندگى :

گياه در برخى نواحى مرطوب و كنار جريان‌هاى آب آسيا و هيماليا رويش دارد . در ايران در گرگان ، مازندران ، گيلان ، شيراز ، كازرون ، مشهد ، بم ، جيرفت ، نيشابور ، اطراف تهران ، ورامين بطور وحشى مىرويد .

شناسائى و موارد مصرف درمانى در طب سنتى :

در صيدنه عربى چاپ پاكستان آمده است : شهترج يا شاهترج به پارسى شاه‌تره 2 گونه است يكى برگ آن كوچك به رنگ خاكسترى ، گل آن تيره و متمايل به بنفش و ديگرى برگ آن پهن‌تر به رنگ سبز مايل به سفيد و گل آن سفيدرنگ است ( 1 * ) . مطالب فوق را ابو ريحان به نقل از صهاربخت آورده و عين اين مطالب را ابن بيطار به نقل از غافقى ذكر نموده است ( 2 * ) . نوع اول كه ذكر شده با
Fumaria officinalis L .
و دومى با
Fumaria parviflora Lam
كاملا مطابقت دارد . خواص درمانى و موارد مصرف آن طبق تجربيات پزشكان ايرانى به شرح زير است : رازى به نقل از ماسرجويه گويد گرمى آن كم و خشكى آن زياد و براى معده خوب است و ابن ماسويه گويد جرب و بثورات را درمان ، صفراى سوخته را خارج و خون را تصفيه مىكند ، مدر است ، گياه تازه سبزرنگ و تلخ آن داراى اثر بيشترى است . مقدار خوراك آن حدود 10 گرم و جوشانده آن 5 / 17 تا 35 گرم است ( 3 * ) و ابن بيطار به نقل از رازى مىنويسد : ماليدن خيسانده آن به موى سر و ريش شپش ، رشك و سبوسه سر را از بين مىبرد و خضاب مخلوطى از افشره آن با حنا خارش و جرب را از بين مىبرد و مضمضمه كردن با جوشانده [ افشره ] آن لثه [ بن دندان ] را محكم مىكند و التهاب گلو ، دهان و زبان را از بين مىبرد و رگ‌هاى مسدود كبد را باز مىكند و همو ( منظور رازى ) در كتاب ابدال الادويه مىنويسد : جانشين آن در جرب و تب‌هاى مزمن نصف وزن آن سنا مكى و ثلث آن هليله زرد است ( 2 * ) .
دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى ) — صفحة 201 | ابو القاسم سلطانى