تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥

تركيبات شيميائى :

1 - فلاونوئيدها تا 6 درصد : شامل
Hyperoside , ( Quercetin - 4 - glucoside ) Spiraeoside
،
Avicularin , Kaempherol - 4 - glucoside
. 2 - گليكوزيدهاى فنلى :
Monotropitin , Spiraein
يا
Isosalicin , Gaultherin
( اين گليكوزها داراى اثرات ضد التهاب ، ضد تب و ضد درد مىباشند ) . 3 - اسانس : از تقطير سرشاخه‌هاى گل‌دار حدود 2 / 0 درصد اسانس بدست مىآيد كه شامل ساليسيل آلدئيد ( حدود 70 درصد اسانس ) ، متيل ساليسيلات ، بنزيل الكل ، بنزالدئيد ، اتيل بنزوات ، فنيل استات ، وانيلين و هليوتروبين
Heliotropine
يا پيپه رونال
Piperonal
مىباشد . اين جسم اخير پائين‌آورنده تب و به مقدار 3 - 1 گرم در روز به صورت كاشه تجويز مىشود . 4 - پلىفنل‌ها ( تانن‌ها ) 10 تا 15 درصد : نظير
Rugosin - D
كه قابض و براى اسهال مفيد است . مواد ديگر : كومارين ( تراس ) ، موسيلاژ ، اسكوربيك اسيد .

خواص درمانى :

سرشاخه‌هاى گل‌دار داراى اثرات تب‌بر ، ضد التهاب ، ضد درد ، قابض ، مدر ( دفع‌كننده اوره ، اسيد اوريك ، كلرورها ) ، معرق و آنتى اسيد مىباشند .

موارد مصرف درمانى :

از دم‌كرده گل‌ها در رماتيسم مفصلى حاد ، دردهاى ماهيچه‌اى ، دردهاى عصبى ، درد مربوط به عصب ترى ژومو ، انفلوانزا ، خيز عمومى انساج ، سنگ كليه و مجارى ادرار ، سلوليت ، گاستريت ، زخم معده ، زيادى اسيد معده ، اسهال‌هاى مزمن ، اسهال‌هاى وبائى ، خونروى فواصل قاعدگى ، اخلاط خونى استفاده مىشود .

اشكال داروئى :

دم‌كرده : در دردهاى رماتيسمال مقدار 6 - 2 گرم گل براى بزرگسالان ، 2 - 1 گرم براى كودكان 4 - 1 ساله ، 3 - 2 گرم 4 تا 10 ساله سه بار در روز به صورت دم‌كرده داده مىشود . از جوشيدن بايد خوددارى شود زيرا باعث خروج ساليسيليك اسيد با بخار آب مىشود . مدت دم كردن حدود 12 ساعت در حرارت حدود 90 درجه در ظرف سربسته مىباشد . تنتور 5 : 1 با الكل 25 درصد : 15 - 10 قطره 3 بار در روز براى زخم معده همراه با شيرين‌بيان و در آرتريت همراه با سنبل خطائى و پوست بيد . عصاره روان 1 : 1 با الكل 25 درصد : 3 - 2 ميلىليتر 3 بار در روز كمپرس گرم : براى درد آرتريت ، رماتيسم مفصلى و نورالژى منع مصرف : در اشخاص حساس نسبت به ساليسيلات‌ها و مبتلايان به آسم
دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى ) — صفحة 175 | ابو القاسم سلطانى