روغن بابونه : گل خشك بابونه را با ده برابر وزنش روغن زيتون يا كنجد يا خشخاش مخلوط نموده 2 ساعت آن را كنار آتش دم مىنمايند و گاهگاه به هم مىزنند و پس از 24 ساعت با فشار صاف مىنمايند اين روغن بهطور موضعى براى رفع قولنج و دردهاى رماتيسمى به كار مىرود .
روغن بابونه كافورى : از اضافه كردن كافور كوبيده به نسبت يك در ده به روغن بابونه به دست مىآيد كه آن را صاف نموده و به عنوان محرك ، آنتى اسپاسموديك و ضد نفخ بهطور موضعى مصرف مىنمايند .
اين گياه در كشورهاى عربى به بابونج ، قراص ، مشرف ، بابونج عطرى و در سوريه به بهارنبيل ، بابونق و بابونج رومانى معروف است .
ناسازگارى :
فرآوردههاى گياه با تانن ، املاح نقره ، جيوه ، سرب ، سولفات آهن ناسازگار است .
( 1 * ) -
Anthemos
( 2 * ) -
Khamaimelon
در اصل خمايملن
( 3 * ) - خروسوقاليس در اصل خروسوقولى
Khrusoqallis
به معنى زيباى طلائى
( 4 * ) - منظور بابونج ابيض يا بابونه شيرازى
( 5 * ) - منظور بابونه رومى
( 6 * ) - ايلاوس : ايلاوس تنگى يا انسداد روده كه موجب منع عبور ثفل از آن مىشود ( جواهر الحكمه ) قولنج ايلاوس
lleus - lleac passion
، قولنج در اصطلاح اطباء عبارت است از وجع صعب كه حادث مىشود به سبب احداث براز با ريح غليظ در روده ، هرگاه احداث شود در امعاء دقاق [ روده باريك ] او را ايلاوس نامند ( ميرزا حيدر على )
( 7 * ) - جرب متقرح
Running scall , Ringworm tetter , Moist tetter
( 8 * ) - حماى دايره ، حمى نافض ، حمى الرعد ، تب لرز
Ague intermittent fever
( 9 * ) - حمى يوم ، حماى يوم عبارت است از تب ساده اصلى كه رفتارش كوتاه و انتهايش به شفاست ( مطلع الطب )
Exterme lassitude
( 10 * ) - حمى دق ، حماى دقى ، السخونه الرفيعه
Hectic fever
( 11 * ) - ابيالوس ، زمهريرى ، حماى دايره ، تب لرز
( 12 * ) - در اصل غرب منفجر - ورم ماق اكبر عين ، ورم كبس الدمعى ،
dacryocystitis Anchilops
، غرب به معنى ناسورى است كه در گوشه فراخ چشم پديد مىآيد و به صورت زخم كوچكى است كه در آن چرك جمع مىشود ( بحر الجواهر ) . رازى در الحاوى بيمارى غرب را كه هنوز سر آن باز نشده باشد اسيلوفس و اگر سر آن باز شده باشد انفيلوقس ناميده است ، آبسهاى است كه بين گوشه داخلى چشم و بينى تشكيل مىگردد و گاهى به صورت فيستول درمىآيد .