هلو از ديدگاه رازى :
هلو سرد كننده است و براى شخص مبتلا به تب در موقع بالا رفتن تب نوبه ( يك روز در ميان ) و تب محرقه سودمند است .
اين ميوه در بدن مائيت و آبكى شدن خون را زياد مىكند يعنى خونهايى كه از آنها توليد مىشود استحاله كامل پيدا نكرده و خون طبيعى از آن درست نمىشود و سبب عفونت گرديده و پس از يك يا دو ماه باعث بروز تب مىگردد مانند : زردآلو ، با اين فرق كه تبهايى كه از خوردن هلو عارض مىگردد شديدتر و طولانىتر است و روى آن نبايد آب سرد يا غذاهاى ترش خورد ، بلكه از داروهاى گوارشى بايد ميل كنند . كسى كه مزاجش خيلى گرم است روى آن سكنجبين نخورد مگر روزى كه زياد كار و تلاش كرده باشد و تشنگى زياد دارد در اين روز بايد سوپ غذاهاى پخته مانند اسفيدبا و زيرهباى شيرين بخورد هلو زودتر از شفتالو از شكم دفع مىشود گاهى ادامه خوردن هلو و كشمش و خربزه سبب اسهال مىگردد در اين حال بايد آب گرم بنوشند تا اسهال كمتر شود و بعد از آن دارويى بخورند كه مرض به كلى قطع شود .
هلو از ديدگاه كتابهاى قديمى :
خوخ را به فارسى شفتالو مىنامند . آنچه گوشت آن از دانه جدا شود هلو گويند و غير
آن را كاردى و بهترين آن هلو است در اول سرد و در دوم تر و ملين و مسكن تشنگى و غليان خون و صفرا و بخارهاى حارّه يابسه و جهت تبهاى صفراوى خالص و رفع بدبويى دهان و خشكى دماغ و ترطيب مزاج سوداوى كه از احتراق اخلاط باشد و در مزاجهاى حارّه معين باه و مشهى طعام است .
نيم رطل آب آن را شب گذاشته تا صاف شده باشد با شكر و ترنجبين و امثال آن مسهل صفرا و جهت رفع اخلاط سوخته نافع و مضر مرطوبيت و اعصاب و سريع التعفن و باعث تبهاى مزمن اگر چه بعد از يك ماه و دو ماه باشد و مصلح آن عسل و مرباى زنجبيل و قسم كاردى آن غليظتر و دير هضم و با قوه قابضه و نفاخ و باعث قولنج و خام