سلطان مهره مىنامند و آن سنگى است سياه رنگ مايل به سرخى كه حكاكان از آن انگشترها و غيره مىسازند و مىگوبند كه آن از جنس آهن و سنگ است و آن دو قسم مىباشد . نر و ماده ، نر آن صلبتر و تيره رنگ و سياهى بر آن غالب و رنگ سائيده آن به آب زرد مانند زرنيخ و مىگويند حديد صينى همين نوع را مىنامند ماده آن نرمتر و رنگ
سائيده آن بسيار سرخ مائل به سياهى مثل شنگرف و شادنج ( شاه دانه ) و اين را حجر الخار مىنامند هر دو نوع آن سرد و در دوم خشك و در ماده آن سردى زياده از آن و مىگويند كه آن در طبع شادنج است طلاى سوده آن مقوى عضو ضعيف اكتحال آن جهت ورم چشم و رمد گرم و حكه و جرب و حرقت ( سوزش ) پلك چشم ، چون به نر آن نگاه كنند صحت چشم را نگاه دارد و چون انگشترى كه در آن نگين از نر آن باشد بر انگشت كنند تقويت قلب و ازاله وسواس و وحشت و ترسيدن از تاريكى مكانها و تيرگى شب مىگرداند . « 1 »
* خمير مايه
تعريف :
به عربى : عجين .
به يونانى : سيقومورون و سيمقور .
به رومى : رنيمو و ريمارين .
خمير مايه مخلوطى است از آرد گندم كه با اندك روغن گاو يا روغن زيتون يا كنجد و آب خمير شده تا بماند و ترش و بدبو شود .
خميرمايه را بر خمير نان اضافه كرده تا برآيد و فطير نماند .
هامش
( 1 ) - محيط اعظم ، ج 3 ، ص 208 .