در تمام مدت اقامتش در اروپا تحت تأثير آزادى مطلق در محيط باز و بىبندوبار از لحاظ كيفيات و لذائذ نفسانى ، تمدن جديد و زندگى اروپائى را بر زندگى آبا و اجدادى خود ترجيح داده و با يگمشت افكار و عقايد غلط و روح فرنگى مآبى بايران برميگردد ، اين شخص اكنون نه ايرانى است و نه فرنگى بلكه فرنگى مآب است زيرا فرنگىها در ضمن هزاران انحرافات اخلاقى كه منشاء فساد در دنيا شدهاند اقلا يگ حسن دارند و آن داشتن حس وطنپرستى و غرور و تعصب ملى است كه اين شخص فاقد آن مىباشد . اين جوان پرشوروحرارت پس از مراجعت بايران به همه چيز با نظر تحقير مىنگرد و اگر طبيب است در اولين كتابى كه تأليف مىكند حتى در صفحهء اول كتاب ابن سينا را با لحن تمسخرآميز نام مىبرد « 1 » و بههرحال طبيب يا مهندس يا متخصص در هر رشته از علوم باشد شعائر ملى و سنن باستانى خود را زير پا گذاشته « 2 » و جدا معتقد است كه ما بايد از افكار و عقايد
هامش
( 1 ) با كمال تأسف بايد عرض كنم كه چنين شخصى و چنين كتابى وجود دارد ولى البته عفت قلم اجازه ذكر نام او را نمىدهد .
( 2 ) البته من اقرار مىكنم كه در بين اين جوانان تحصيلكرده بعضى افراد واقعا وطنپرست كه شخصيت و موجوديت ملى خود را گم نكرده و آلوده بافكار غلط و مسمومكننده نشدهاند نيز وجود دارد ولى با يك گل بهار نمىشود .