در شمارهء قبل گفتيم كه در اوايل قرن نوزدهم ترقى فوقالعادهء علم طب مخصوصا در سلسلهء اعصاب و كشف عضلهء ريسسن و اعمال پنوموگاستريك و رفلكسهاى عصبى و غيره باعث شد كه دانشمندان اروپا آسم را يك نوع
Nevrose
بدانند .
بزانسون در صفحهء 220 پاتولوژى مديكال جلد 3 مىنويسد :
Brissaud »
مطالعات عميق در حالات جسمى و روحى مبتلايان بآسم نموده و بواسطهء شباهتهائى كه بين اين بيمارى و صرع ( كه مهمترين
Nevrose
در آن عصر شناخته شده بود ) وجود داشت آسم را نيز يك نوع نوروز دانست زيرا هم در صرع و هم در آسم حساسيت و حالات عصبى و روحى مشابه وجود داشته و در هر دو بيمارى مرض به صورت حملاتى بروز كرده و بيماران در فاصلهء بين حملات ( در هر دو مرض ) تقريبا حال عادى دارند و از لحاظ آناتومى پاتولوژيك نيز هيچگونه ضايعات قابل توجهى نه در صرع و نه در آسم ديده نمىشود » .
از طرف ديگر سرعت بروز حملات آسم وجود رفلكس را در اين بيمارى محرز و محقق ساخت .